چند سال در آنجا ضبط كرد بعد از آن تن برنجورى داد و پسر را گفت چون من تن خود را مرده سازم گور در جنب زيرزمين بكن و چنان كن كه من در زيرزمين بينم پس زردشت تن بمرك داد و پسر او را بجنب آن سرداب برد چنان كه فرموده بود چون خلق باز گشتند او در آن سرداب رفت و مدّتى در آنجا بنشست بعد از آن بيرون آمد و كتابى بياورد كه آن را زند و پازند خوانند و گفت خداى مرا زنده گردانيد و برسالت بشما فرستاد . مجوس ويرا قبول كردند و گويند وى رسول يزدانست و گويند گشتاسب و اسفنديار او را حبس كردند و زردشت معجزها ظاهر كرد او را رها كردند . زردشت گويد خالق آن آفريند كه مشتهاى ذات وى بود و چون در عالم خير و شرّ هست لازم بود كه عالم را دو خالق باشد و گويد خالق خير خداى بود قادر كه از هيچ عاجز نشود و خالق شرّ و فساد و ظلمات شيطان [ كه ] ناتمام بود و عاجز باشد و ديصان از ايشان گويد كه هر دو قادرند الّا آنكه صاحب خير ابتدا كرد و خير بيافريد و صاحب شرّ نيز شرّ بيافريد و هر گه كه او خيرى كند صاحب شرّ نيز در ازاى آن شرّى كند و بعضى از ايشان گويند جسم را دو خالقند و بعضى گويند جسم را هيچ خالق نيست الّا آنكه دو خالق او را يافتند خالق خير با وى خير كرد و خالق شرّ با وى شرّ كرد و قومى گويند جسم را خالق خير آفريد و قومى ديگر گويند خالق شرّ آفريد و گويند هر آن جسم كه از وى خير بوجود آيد خالق وى خالق خير بود .
در ابتداى آفرينش خلق
مجوس گويند پدر خلايق گيومرث بود نه آدم و او از اصطخر بود ، چون در اصطخر بمرد منى از وى بيرون آمد و در زيرزمين روانه شد و چهل سال در زمين بماند آنكه درخت ريباس از آن پديد آمد و شكافته شد و مشى و مشانه از آن بيرون آمدند يعنى آدم و حوّا و قومى گويند درخت ريباس از جنس نبات استحالت كرد و جنس انسان شد و فرزندان آدم و حوّا در ضلالت و گمراهى بودند تا روزگار اوشهنج و او ايشانرا با عبادت خداى خواند و گيومرث