تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 12

مساهمون:

ص١٢
دورى به دوازده قسم كنند بعدد ساعات روز و آن را عمر خوانند و هيچ كس از منجّمان و فلاسفه و مسلمانان انكار آن نكنند كه شايد عمرها دراز باشد مثل هزار سال و دو هزار سال و زيادت و اصحاب طبايع گويند غايت عمر صد و بيست سال باشد و بيش ازين صورت نبندد . بدان كه بناى مذهب فلاسفه بر يك اصلست از انكار صانع و قدم عالم و چون درست شود كه عالم محدثست لابد كه ويرا محدثى بايد و آن محدث صانع باشد و چون قدم عالم باطل باشد جمله مقالات ايشان باطل بود .

دليل بر حدوث اجسام بر وجه مختصر :

بدان كه جسم اگر قديم بود در ازل يا ساكن باشد يا متحرّك و هر دو قسم باطلست پس عالم قديم نباشد دليل بر آنكه اگر جسم قديم بودى يا ساكن بودى يا متحرّك از بهر آنكه جسم را از حيّز گزير نباشد و چون در حيّز قرار نگيرد متحرّك بود و عقلا از وجود جسم جز ازين دو قسم ندانند پس لازم بود كه جسم يا ساكن بود يا متحرّك زيرا كه واسطهء نيست ميان سكون و حركت و جسم در ازل نه ساكن بود زيرا كه ادوار افلاك نزد ايشان ازليست پس جسم در ازل ساكن نبود و نشايد كه در ازل متحرّك بود زيرا كه حركت عبارت بود از نقل از مكانى بمكانى ديگر پس حركت مسبوق باشد بموضع انتقال و نشايد كه ازل مسبوق بود به چيزى و جمع ميان حركت و سكون هر دو محال بود پس لازم شود كه جسم محدث باشد از بهر آنكه سابق نيست بر حركت يا سكون ، و حركت و سكون هر دو محدثند لازم شود كه جسم محدث بود و نيز چون حركت آمد سكون نيست شد و چون سكون حاصل شد حركت نيست شد ، اگر حركت و سكون قديم بودندى عدم بر ايشان روا نبودى و چون درست شد حدوث جسم لازم آمد كه عالم را صانعى قادر مختار باشد تا فعل محكم از وى درست بود و اين دليل بود بر فساد مقالات فلاسفه و جملهء دهريان و اينقدر كفايت بود درين موضع .