تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
بدان كه از ياد كردن اين حديث اينجا غرض آن بود كه در باب بيست و سيّم گفتيم كه احاديث دروغ بيشتر در زمان بنى اميّه وضع كردند و اين حديث از آنست كه در زمان آن ملعون بنهادند و امثال اين بسيارست امّا ابو سفيان در سال فتح نفاق كرد و گفت لا إله الّا اللّه محمّد رسول اللّه و اگر چه همان بود كه پيش از فتح مكّه بود . ارباب تواريخ روايت كنند كه چون عثمان بامارت بنشست ابو سفيان پيش وى رفت و او را تهنيت مىكرد بامارت پس گفت اى پسر عمّ امّيد مىدارم كه ملّت ما باز آيد چنان كه دولت ما باز آمد آنگاه گفت : يا بنى اميّة اخضموها خضم الابل نبتة الرّبيع فو اللّه لا جنّة و لا نار ، يعنى مال بيت المال بخوريد چنان كه اشتر گياه ربيع مىخورد بخداى كه نه بهشتست و نه دوزخ . چون از پيش عثمان بيرون آمد حسين بن على مىگذشت ابو سفيان كور شده بود گفت تو كيستى گفت حسين بن على ، گفت دست من گير و مرا بگورستان بقيع بر ، حسين بن على دست او بگرفت و بگورستان بقيع برد ، ابو سفيان آواز بلند كرد و گفت : اى استخوانهاى پوسيده آنچه شما از بهر آن با ما جنگ مىكرديد امروز در دست ماست و شما را ازين سخن استخوانهاى ريخته شده امام حسين بر وى لعنت كرد و او را بگورستان بگذاشت و با مدينه آمد . غرض ابو سفيان آن بود كه رسول با قريش جنگ از بهر ملك مىكرد نه از بهر آنكه او رسول بود روز ديگر ابو سفيان در مسجد نشسته بود و امير المؤمنين على حاضر بود و او نمىدانست مؤذّن بانگ نماز مىگفت چون باشهد انّ محمّدا رسول اللّه رسيد گفت اينجا كسى هست كه ازو احتراز بايد كردن گفتند نه ابو سفيان گفت خنك باد محمّد را نمى بيند كه نام خود كجا بنهاده است ، امير المؤمنين على بانگ بر وى زد و گفت خسارت باد تو را خداى تعالى نام محمّد اينجا نهاده است كه : و رفعنا لك ذكرك ، ابو سفيان گفت خسارت آن كس را باد كه گفت اينجا كسى نيست كه ازو احتراز بايد كردن ، پس درست شد كه او منافق بود و جملهء بنى اميّه منافق بودند الّا عمر عبد العزيز ، امّا معويه آنچه در حقّ وى گفته‌اند بعضى اينجا ياد كنيم . عبد اللّه بن عمرو بن عاص