و اگر محتاج سراجست عمر پيش از انبيا و رسل در بهشت شود ، اگر پس از انبيا و رسل در بهشت شود ايشان در ظلمات استاده باشند تا سراج كه عمرست برسد پس عمر فاضلتر از انبيا و رسل باشد و نشايد كه فاضل پس از مفضول بود و مفضول پيش ، و نيز حكم نباشد كه صانع چيزى آفريند و آن را در كتب در زبان انبيا و رسل و صفها كند كه عقول از آن متحيّر شود آنگه محتاج سراج عمر باشد . اگر گويند بدان نور عمر را مىخواهد گوئيم نور عمر بيش از نور انبيا باشد يا نه اگر كمتر بود صاحب نور وى نباشد و اگر بيشتر بود از انبيا و رسل فاضلتر باشد و اين كفر بود بىخلاف .
حديث بيست و چهارم : [ آمرزش اهل بدر ]
گويند كه رسول گفت خداى تعالى نظر كرد باهل بدر گفت هر چه مىخواهيد بكنيد كه من شما را آمرزيدم . بدان كه اين معنى از دو حال بيرون نبود يا دستورى ايشان در خير و افعالى نيكو داد يا در شرّ و قبايح ، روا نباشد كه گويد عمل كنيد و هر كه بعد از اين عمل صالح كند از شما من ازو در گذرانم آنكه از پيش رفته بود اين از بهر آن گفته باشد كه چون رسول ببدر مىرفت بيشتر صحابگان بودند از بهر آنكه اندك بودند پس لازم باشد كه همه را بيامرزيده باشد بلكه شرط كرده است كه چون بعد ازين عمل صالح كنيد آن ما تقدّم را بيامرزد و عفو كند . اگر گويند آن مىخواهد كه شرّى كه بعد ازين از شما حاصل شود شما را بدان مؤاخذه نكند اين كفر بود از بهر آنكه لازم شود كه هر چه در قرآن به زبان رسول بيان كرده است از ظلم و جور و فواحش از زنا و لواط و خمر و زمر و دزدى جمله بر اهل بدر مباح كرده باشد هر كه اين حكم كند حكيم نباشد و صانعى را نشايد ، اگر گويند غرض از اين اظهار فضل و منزلت ايشان بود گوئيم باطلست و بر خداى تعالى روا نباشد كه اظهار فضل قومى در اباحت فسق و فجور و فواحش كند و اگر اظهار فضل در اباحت فسق و فجور روا بودى لازم شدى كه بر انبيا و رسل محرّمات و قبايح جمله مباح كردى تا فضل ايشان ازين ظاهرتر بودى .
حديث بيست و پنجم : [ سخن رسول خدا درباره مساوى اصحاب ]
گويند رسول گفت خاموش باشيد از مساوى اصحاب من ، اين خبر در موضعى ازين كتاب ياد كردم و از بهر زيادت فايده اينجا ياد كنيم .