تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
كه هر مسلمانى كه خير كند او را ثوابى باشد و او را از آنجا رنجى بوى نرسد پس عثمان را در اين فضيلت نباشد كه بدين معنى همهء مسلمانان يكى باشند و اگر آن خواست كه عثمان شرّ مىكند بر وى چيزى نبود اين كفر باشد و رسول بر وى مباح كند ، اگر گويند كه رسول را معلوم بود كه بعد از آن شرّ از عثمان بوجود نيايد چون اين رسول را معلوم بود پس اين سخن مستقيم بود گوئيم اين باطلست از دو وجه : اوّل آنكه چون رسول را معلوم بود كه بعد از آن عثمان هيچ شرّ نخواهد كردن اين سخن عبث و بىفائده باشد از بهر آنكه عقلا دانند كه هر كه شرّ نكند ايمن باشد پس اين بعثمان گفتن بىفائده بود ، وجه دوّم آنكه بر بطلان اين دعوى اتّفاق اهل سير و تواريخ است كه عثمان چند مصحف بسوزانيد و قومى گويند بجوشانيد و شست و بعضى گويند يازده و قومى گويند هفت و از عبد اللّه مسعود مصحف طلب كرد تا بسوزاند بوى نداد وى را چندان بزد كه دو استخوان پهلويش بشكست و بدان بمرد و ابو ذرّ را از ميان مسلمانان بيرون كرد و ببريده فرستاد بىزن و دختر تا در بريده بمرد و منافقان كه رسول ايشان را از مدينه بيرون كرده بود مثل مروان حكم و برادرش و پدرش با مدينه آورد و بفرمود تا معويه ، عمّار بن ياسر را بر اشتر برهنه نشاند و روز و شب مىراندند و نگذاشتند كه آسايش يابد چون نزد عثمان رسيد گوشت از رانهاى وى برفته بود نتوانست رفتن و امثال اين بسيارست و اينها در امارت خود كرد و چون بزعم شما رسول را معلوم بود كه عثمان بعد از آن شرّى نخواهد كرد اين جمله خير بود و حقّ باشد پس بيرون كردن رسول مروان و پدرش و برادرش را از مدينه خطا بود و عثمان آن را باصلاح آورد ، مثل اين بر رسول روا داشتن نه عادت اهل ايمان بود .

حديث بيست و سيم : [ عمر چراغ اهل بهشتست ! ! ]

گويند رسول گفت عمر چراغ اهل بهشتست . بدان كه اين خبر خلاف قرآنست زيرا كه خداى تعالى در قرآن نگفت كه جز از رسول سراجى ديگر هست ، و نيز اگر عمر سراج اهل بهشت بود از دو حال بيرون نباشد يا بهشت محتاج سراج باشد يا نه اگر محتاج نيست سراجيّت عمر را هيچ فايده نيست
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 248 | سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )