گفت :
أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ ،
و گفت :
وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ ،
و در باب نور آخرت گفت :
يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ يَسْعى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ ،
و چون اين جملهء مؤمنان را بود عثمان را فضل نباشد بر ديگرى چون او و ديگران مؤمن باشند ، اگر گويند رسول خواست كه اظهار ايمان عثمان كند گوئيم نزد شما در صحابه بهتر از عثمان بود مثل ابو بكر و عمر و مثل عثمان بودند چرا اظهار ايمان و منزلت ايشان نكرد و عثمان را خاصّ كرد بذكر نور و اين از رسول جايز نبود كه يكى را از ميان مؤمنان مشرّف گرداند و ديگران را فرو گذارد ، اگر گويند اين نورى بود كه خداى تعالى بعثمان داد در دنيا و آخرت گوئيم ابو بكر و عمر را اين نور بود يا نه ، اگر ايشان را داده بود تخصيص عثمان را فائدهء نبود و اگر نداده بود پس عثمان فاضلتر از ابو بكر و عمر باشد و اين خلاف مذهب شماست .
حديث نوزدهم : [ تمجيد رسول خدا از عثمان ]
گويند رسول گفت عثمان را اگر دختر سيّم داشتمى به تو دادمى و از تو نگرديدمى ، بدان كه اگر گويند دو دختر رسول زن عثمان بودند شيعه درين خلاف كنند ، قومى گويند دختران هاله بودند خواهر خديجه و ايشان را مادر و پدر بمرد خديجه ايشان را بزرگ كرد وى را مادر مىخواندند و رسول را پدر ، و قومى گويند دختران خديجه بودند از شوهر اوّل رسول را پدر مىخواندند . اگر گويند خلاف نيست نزد اصحاب سير و تواريخ كه رسول را هشت فرزند بود چهار پسر و چهار دختر : ابراهيم از ماريهء قبطيّه بود و هفت از خديجه سه پسر و چهار دختر يكى را نام رقيّه و نام يكى امّ كلثوم و هر دو زنان عثمان بودند و انكار اين معنى تعسّف باشد . گوئيم كسى انكار آن نكند كه رسول را هفت فرزند از خديجه بود و از دختران نام يكى رقيّه و دوّم امّ كلثوم امّا گوئيم كه دختران هاله هم بدين نام بودند ايشان زنان عثمان بودند . فرقت سيّم گويند ايشان دختران رسول بودند امّا از دنيا رفتند و عثمان هيچيك ازيشان را نديده بود ، و نيز روا باشد كه خداى تعالى رسول