بر من ، و شكّ نيست كه عمر در نفس قوى بود نه ضعيف پس روا نباشد قوى همه وقت قصد آن كند كه سابق بود بر ضعيف و ضعيف بر قوى سابق بود بىآنكه قوى تقصير كند و ديگر آنكه اگر اين حكايت درست بود عيبى در حقّ عمر اثبات كرده باشند زيرا كه مىگويند كه عمر گفت كه هميشه قصد مىكردم كه سابق باشم بر ابو بكر و نتوانستم دليل بر آنكه عمر را حسدى بود بر سبق ابو بكر و مىخواست كه سابق او باشد نه ابو بكر و اين ذمّ باشد نه مدح و دليل بر آنكه ذمّ باشد قول رسول : الحسود في النّار يعنى حسود در دوزخ باشد ، و نيز نزد ايشان آنچه ابو بكر مىكرد خدا در وى آفريد و چون عمر را حسد بودى بر فعلى كه ابو بكر مىكرد ممكنست كه وى را حسد بودى بر رسول بدانچه خدا وى را يارى داده بود بلكه بر جملهء بندگان خدا .
حديث شانزدهم : [ حديث عشره طيبه ]
گويند رسول گفت : عشرة في الجنّة ، يعنى ده تن از ياران در بهشتند و اين حديث از ده وجه باطلست : اوّل آنكه راوى اين حديث سعيد بن زيد بن نفيل است و او يكى از عشره است و هر كه نه معصوم بود هر دعوى كه كند او را بيّنت بايد ، دوّم آنكه اكثر مهاجر و انصار خون عثمان حلال داشتند و در خون او شريك بودند و نشايد كه مهاجر و انصار خون اهل بهشت را حلال دانند يا بر قتل او رضا دهند ، سيّم آنكه ابو بكر در وقت موت تكذيب سعيد كرد و با عايشه گفت :
هلك ابوك هذا رسول اللّه معرضا عنّي ، يعنى پدر تو هلاك شد اينك رسول خدا رو از وى گردانيده است ، عايشه اين كلمه با عمر بگفت و عمر گفت زنهار اين سخن با كسى مگوى كه شماتت قوى باشد و در حال نزع هذيان بسيار گويند ، اهل بهشت در حال نزع احوال بريشان روشن شود و بهشت و نعيم آن بينند و نگويند كه هلاك شديم ، و اگر كسى اين دعوى مصدّق ندارد كه عمر اين سخن كه مذكور شد گفته است از جهل باشد چه ازين عظيمتر هم گفته است ، در صحيح بخارى آوردهاند و در ملل و نحل نيز همين نقل كردهاند كه چون پيغمبر بصحابه گفت : ايتونى بدوات و قرطاس اكتب لكم كتابا لن تضلّوا بعدى ، يعنى دوات و قلم بياريد