تا چيزى بفرمايم نوشتن كه چون بدان كار كنيد هرگز گمراه نشويد عمر گفت :
دع الرّجل فانّه هذر ، يعنى بگذاريد كه اين مرد يعنى رسول اللّه بيهوده مىگويد ، نعوذ باللّه ، چهارم عمر نيز در حين موت تكذيب سعيد كرد و گفت كاشكى عمر را ما در نزاده بودى و كاشكى از دنيا به قوت قناعت كرده بودمى ، و ايشان گويند اوليا از احوال آخرت باخبر باشند و در حيوة دنيا ايشان را هيچ راحت نباشد ، و چون جنيد و شبلى از احوال قيامت باخبر باشند نشايد كه كسى كه رسول گويد او از اهل بهشتست در حال نزع اين سخن گويد كه عمر گفت ، پنجم آنكه اگر اين حديث درست بودى عثمان در يوم الدّار بر صحابه حجّت گرفتى و گفتى رسول گفته است كه من از اهل بهشتم و اهل بهشت چيزى نكنند كه خلاف شريعت باشد پس شما در ضلال باشيد كه مرا مىگوئيد كه خود را از خلافت خلع كنم . ششم طلحه و زبير و عايشه كه با علىّ بن ابى طالب مصاف كردند و هر يك را قصد آن بود كه خصم را قهر كنند لازم آيد كه ايشان قتل اهل بهشت روا مىداشتند و نزد ايشان فرق نبود ميان اهل بهشت و اهل دوزخ . هفتم آنكه چون صف بركشيدند روز جمل زبير از قلب لشكر فرا پيش آمد و گفت رسول گفته است كه ده كس با من در بهشت باشند و من از اهل بهشتم و تو با من جنگ خواهى كردن ، امير المؤمنين على گفت اين ده تن كدامند گفت : ابو بكر و عمر و عثمان و طلحه و زبير و سعد و سعيد و عبد الرّحمن بن عوف و ابو عبيدهء جرّاح علىّ بن ابى طالب گفت نهاند زبير گفت رسول فرموده كه ده از صحابه در بهشت باشند و هم اين نه نام برد ، بار سيّم گفت رسول گفته است ده كس از صحابه در بهشت باشند علىّ بن ابى طالب گفت كدامند ، اين نوبت امير المؤمنين على را در ميان آورد و هر ده بشمرد ، امير المؤمنين على گفت گواهى دهم نزد خداى كه من از رسول شنيدم كه تو از اهل دوزخى . هشتم آنكه اتّفاقست كه عمر گفت بحذيفه : هل ذكرنى رسول اللّه في المنافقين ، گفت رسول مرا در ميان منافقان ياد كرد يا نه ، اگر عمر دانستى كه حديث درستست اين سؤال از حذيفه نكردى ، اگر گويند سؤال دليل نيست
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 243
مساهمون: سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )
ص٢٤٣