تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
چهار نبى و رسول بخلق فرستاد با صد و چهار كتاب و جملهء ايشان خلق را به خدا خوانده و از كفر و عصيان و جور و ظلم نهى كردند و شيطان از بد فرمودن نايستاد و بيشترين امم را بقول ايشان گمراه كرد تا حدّى كه بعضى را شهيد كردند و حضرت زكريّا را در ميان درخت به دو نيمه كردند و قول خدا و انبيا و رسل مانع نبود و از خدا نترسيد و از عمر ترسيد ، زهى بى حيائى اين جماعت . وجه دوّم آنكه شك نيست كه در زمان عمر خلق بفساد و دزدى و زنا مشغول بودند چنان كه پيشتر ، و گرنه عمر از بهر چه درّه بدست گرفته بود و چون شيطان منضجر باشد درّه هيچ فايده نكند ، و شيعهء عمر روايت كنند كه ابو شحمه پسر عمر بر زن يهوديّهء عاشق شد و خمر خورد و با او فساد كرد و عمر او را حدّ زد و چون نود و نه درّه بزد پسرش بمرد و در موت او تازيانهء ديگر بزد تا صد تمام شد ، و درين حكايت سه مثالست كه در حقّ عمر پيدا كرده‌اند : اوّل آنكه شكّ نيست كه پسر به پدر نزديكتر از احبّا نيست ، چون شيطان در فساد كردن از عمر ترسيدى چگونه جانب او فرو گذاشت و پسرش را اضلال كرد ، دوّم آنكه ابو شحمه را در حدّ واجب بود يكى حدّ خمر ديگر حدّ زنا ، عمر يك حدّ از دو تعيين كرده داخل يكديگر ساخت و اين جهلست زيرا كه حدّ خمر جدا زنند و تداخلشان روا نباشد ، سوّم آنكه گويند بعد از مرگ پسر تازيانهء ديگر بزد و اين نسبت جهلست بعمر زيرا كه حدود از تكاليف شرعيست و چون مرگ آمد تكليف منقطع شد و بعد از رفع تكليف اقامهء حدود جهلست ، و وجه ديگر آنكه خداى تعالى مىفرمايد :
إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ ،
چون خمر و زنا از دامهاى شيطان بود چگونه شيطان در زمان عمر فساد نكرده باشد .

حديث چهاردهم : [ آگاهى عمر از غيب ! ]

گويند عمر لشكر بنهاوند فرستاده بود امير ايشان ساريه بود كفّار كمين كرده بودند و عمر در مدينه اين معنى مىدانست و بر منبر آواز داد : يا سارية الجبل الجبل ، ساريه پناه با كوه داد . بدان كه اجماع امّتست كه قوم از مكّه نزد رسول آمدند و در مدينه مىبودند ، هواى مدينه موافق ايشان نبود رنجور