تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
بشنيد گفت نگفتم كه امسال بمكّه رويم و چون سال ديگر فتح مكه كرد بدر سقايهء حاجّ بايستاد و گفت عمر كجاست او را بخواندند ، رسول اللّه فرمود كه در مسجد حرام در آمديم يا نه ، عمر چون اثر خشم رسول دريافت گفت پناه مىگيرم به خدا از خشم خدا و رسول او ، و غرض واضع اين حديث آن بوده است كه ازين روايت تكذيب رسول اثبات كند ، و همچنين ايشان روايت كنند كه عمر روزى بر منبر گفت كه هر كه مهر زن بيش از چهار صد درهم كند او را ادب كنم ، پيرزنى برخاست و اين آيه برو خواند :
وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَكانَ زَوْجٍ وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً ،
يعنى اگر زن را رها خواهى كرد يا ديگرى خواهى خواست اگر قنطارى به دو داده باشى باز نستانى و تو مىگوئى كه اگر زياده از چهارصد درهم كنيد من شما را ادب كنم عمر گفت : كلّكم افقه من عمر حتّي العجوز ، از جمله حق‌ّها مگر اين يكى بود ، و نيز شيعه روايت كنند كه عمر روزى مىگذشت كودكى چند ديد كه بازى مىكردند گفت از آن وقت كه از شما مفارقت كرده‌ام خير نديدم ، كودكى از آن ميان آواز برآورد كه اى عمر رسول خدا را ديدهء و اين سخن مىگوئى ، ديدار رسول ديدن بهترين چيزهاست ، عمر مشتى خاك برگرفت و بر دهن خود كرد و گفت همه كس از عمر عاقلترند حتّى كودكان ، و اين از جملهء حق‌ّها بود كه بر زبان عمر گذشت ، اگر اين حديث يعنى حقّ بر زبان عمر رفتن راستست يعنى قول رسول آنست كه عمر بارها گفته است كه لولا علىّ لهلك عمر شكّ نيست كه اين سخن حقّست .

حديث سيزدهم : [ شيطان در زمان عمر خلق را بفواحش نخواند ! ]

گويند شيطان در زمان عمر خلق را بفواحش نخواند ، اگر اين سخن راستست به جهت آنست كه شيطان بعد از نصب عمر بفساد ديگر احتياج نداشت چه فسادى بدتر ازين در عالم نيست و نخواهد بود ، و گويند از بهر آن خلق را بعصيان نفرمودى كه از عمر مىترسيد ، بدان كه اگر چه در همهء موضوعات رسوا شدند امّا اين از آنها كه در پيش گذشت زشت ترست به دو وجه : وجه اوّل آنكه خدا صد و بيست و