و شيعهء عمر خواستند كه از بهر او منقبتى وضع كنند از جهل اين مسئله وضع كردند ، عظيم نيكو گفتهاند كه : دشمن دانا به از نادان دوست .
حديث يازدهم : [ گريز شيطان از سايهء عمر ! ]
گويند رسول گفت كه شيطان از سايهء عمر مىگريزد . بدان كه اوّل چيزى كه بريشان لازم آيد تكذيب قرآنست از بهر آنكه عمر در اكثر عمر خود بت را سجده مىكرد و خدا مىفرمايد :
وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ *
، و گفت :
يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلالًا بَعِيداً
، و امثال اين در قرآن بسيارست ، و العجب كه ايشان گويند كه شيطان جملهء انبيا را از راه افكند و كفر در نماز بر زبان رسول انداخت و نترسيد و از سايهء عمر گريخت ، زهى وقاحت و بيشرمى ، ديگر آنكه اتّفاق مفسّرين و محدّثين و موّرخينست كه روز احد جملهء صحابه گريختند الّا على و عبّاس و ابو سفيان بن حارث و ايمن بن امّ ايمن ، و باقى اصحاب چون ابو بكر و عمر و غيرهما بهزيمت رفتند ، و خدا در قرآن مىفرمايد كه :
إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا
، يعنى آن روز كه كفره و مسلمين بهم رسيدند كسانى كه بهزيمت رفتند شيطان ايشان را از راه افكند ، چرا شيطان از عمر نگريخت مگر آن روز سايهء خود را در مدينه گذاشته بود ، و شيعهء عمر روايت كنند كه عمر گفت كه من در روز هزيمت در كوه مىدويدم مانند بز كوهى و عبارت عمر اينست كه : اعدو في الجبل مثل اروى .
حديث دوازدهم : [ الحقّ ينطق على لسان عمر ]
گويند رسول گفت كه : الحقّ ينطق على لسان عمر ، يعنى حقّ سخن گويد به زبان عمر ، و هم ايشان روايت كنند كه عمر گفت هرگز من در دين چنان بشكّ نيفتادم كه در روز حديبيّه چون رسول با اهل مكّه خواست صلح كند عمر تند شد و از خشم رسول را گفت اين آنست كه ما را بدخول مكّه وعده دادى ، و درين روز قرآن مىخواند كه رسول گفته بود جبرئيل وحى داد كه :
لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ ،
چون رسول اللّه سخن عمر