بود زيرا كه اگر رسول مىدانستى ابو بكر هم دانستى و سؤال كردن از كسى كه معلوم بود كه آن نمىداند جهل باشد و اگر ابو بكر را معلوم بود كه رسول آن مىدانست و بابو بكر نياموخت پس آنكه حديث روايت كند كه رسول گفت دروغ باشد ، سرّى ديگر آنكه در حالت نزع ندامت مىخورد كه چرا از رسول نپرسيدم كه جدّ را چه مىرسد دليل بود بر آنكه هر حكم كه ابو بكر در امارت خويش مىكرد در ميراث جدّ عميا بود نه بر حقيقت ، سرّى ديگر آنكه گويند ابو بكر را شصت و سه سال بود كه بمرد و از عرب عرباء بود و ندامت مىخورد كه معنى كلاله و اب نپرسيدم پس حكم در كلاله و اب بعميا باشد ، و العجب كه اگر از كودكان كتّاب بلاد عجم پرسند كه معنى كلاله چيست در حال بگويند دليل بر آنكه اين حديث موضوعست . اگر گويند اقيلونى ابو بكر بر طريق تواضع گفت نه از حقيقت چنان كه رسول گفت مرا فضل منهيد بر يونس بن متّى گوئيم اين حديث هم موضوعست مثل آنكه از پيش ياد كرديم از بهر آنكه خلاف قرآن و اخبار رسول و اجماع امّتست ، امّا آنكه خلاف قرآنست خداى تعالى مىفرمايد :
إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ
و يونس از عالميانست ، آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران از از يونس بهتر باشند ، و نيز مىگويد :
تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ
چون خداى تعالى وى را تفضيل نهاد نشايد كه رسول گويد مرا بر يونس تفضيل منهيد .
امّا آنكه خلاف اخبارست رسول مىگويد من سيّد فرزند آدمم نه بفخر مىگويم و مى فرمايد كه آدم و هر كه زير آدمست روز قيامت در تحت لواى من باشند و من بدان فخر نمىآورم و مىفرمايد كه اگر موسى بن عمران زنده بودى وى را تبع من بايستى بودن و خداى تعالى مىفرمايد كه موسى را برگزيدم بر عالميان و موسى بهتر از يونس و رسول بهتر از موسى و جملهء انبيا چگونه گويد مرا بر يونس فضيلت منهيد امّا آنكه خلاف اجماعست اتّفاقست كه رسل از انبيا بهتر و اصحاب شرايع بهتر از رسل كه نه اصحاب شرايع بودند و اولوا العزم بهتر از جملهء خلائق ، و اولوا العزم پنج