حديث چهارم : [ ما صبّ اللّه شيئا في صدرى من علم الّا وصبته في صدر ابى بكر ]
آنكه گويند رسول گفت : ما صبّ اللّه شيئا في صدرى من علم الّا وصبته في صدر ابى بكر ، گويند رسول گفت كه هيچ چيز خداى در سينهء من نريخت از علم الّا كه در سينهء ابو بكر ريختم . بدان كه اين حديث از دو وجه متناقضست : اوّل آنكه اتّفاق امّتست كه ابو بكر گفت بر منبر رسول : اقيلونى و لست بخيركم ، مرا اقاله كنيد كه من بهترين شما نيستم ، اين سخن يا راست گفت يا دروغ اگر دروغ گفت كسى كه بر منبر رسول در حضور صحابه دروغ گويد امامت را نشايد و اگر راست گفت رسول بزعم شما علم در سينهء ابو بكر نهاد و ابو بكر گفت من بهتر از شما نيستم ابو بكر قدر علم نمىدانست زيرا كه خداى تعالى مىفرمايد :
هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ
، اگر چه بلفظ استفهام مىگويد معنيش اين بود كه هرگز عالم با جاهل برابر نباشد و رسول مىفرمايد كه خواب عالم عبادتست پس اگر رسول اين سخن گفته بود و ابو بكر گويد من بهتر از شماام اين جهل بود به قدر علم و جاه رسول زيرا كه چون علم رسول جمله با وى باشد و او از ديگران بهتر نبود رسول را نيز بر ديگران فضل نبود بلكه اين معنى بود در رسول زيرا كه آنچه خداى تعالى به دو داده بود از علم به كسى دهد كه نه از اهل آن باشد كه اگر اهل آن بودى قدر علم دانستى و شاعر مىگويد :
فمن منح الجهّال علما اضاعه * و من منع المستوجبين فقد ظلم
بلكه اين معنى ببارى تعالى حاشا هم باز گردد زيرا كه كسى را بنبوّت و رسالت فرستد كه علم را ضايع كند . وجه دوّم آنكه اتّفاقست كه در فضايل ابو بكر جماعتى ياد كردهاند كه او در حال نزع گفت چند چيز نپرسيدهام از رسول كاشكى پرسيده بودمى : اوّل آنكه معنى كلاله چيست ، دوّم آنكه معنى اب چيست ، سوّم آنكه ميراث جدّ چندست ، اگر رسول گفته بود كه هر چه خداى در سينهء من نهاد من در سينهء ابو بكر نهادم اگر ابو بكر رسول را صادق دانست درين حديث سؤال ابو بكر جهل