تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
شخص از شيعهء عمر بود و بظلم او و ابو بكر گواهى داد در روى عمر و ابراهيم بن محمّد الثّقفى روايت كند از عامر از احمد بن علويه از ابراهيم از احمد بن معمر از جسن بن الحكم از سدّى از ابو مالك از ابن عبّاس كه گفت فدك از آن قبيل بود كه ممّا لا يوجف عليه بخيل و لا ركاب و خاصّ از آن رسول بود و رسول بفاطمه داد در آن وقت كه آيت :
وَ آتِ ذَا الْقُرْبى
حقّه فرود آمد چون رسول از دنيا مفارقت كرد ابو بكر بظلم از فاطمه بستد . و ابراهيم روايت كند از علىّ بن عبّاس از فضل بن مرزوق از عطيّهء عوفى از ابو سعيد خدرى كه او گفت كه چون آيت :
وَ آتِ ذَا الْقُرْبى
حقّه فرود آمد رسول گفت اى فاطمه فدك از تست اگر گويند چرا اينان نزد ابو بكر گواهى ندادند گوئيم در حديث اوّل ياد كرد كه جملهء بنو عبد المطّلب گواهى دادند و عمر بريشان سفاهت كرد و امّا ابو سعيد خدرى ممكنست كه در وقت اين حكومت در مدينه نبوده باشد و اگر در مدينه بود چون وى را معلوم شد كه ايشان ردّ گواهى على و حسن و حسين و قنبر و امّ ايمن و اسماء بنت عميس و چون بميراث دعوى كرد ردّ آيات قرآن و اخبار رسول و اجماع امّت كردند دانست كه گواهى وى قبول نكنند اداى شهادت نكرد و فاطمه را نيز معلوم بود كه گواهى ابو سعيد سود نخواهد داشت ، و العجب كه فدك از فاطمه باز گرفتند و ابو بكر هر سال دوازده هزار درهم بعايشه مىداد از بيت المال مسلمانان و در آن زمان مثقال بود و قيمت آن دوازده هزار درم ، هزار و هفتصد دينار خراجى بود و ده هزار درم بحفصه دختر عمر مىداد و ديگران را از آن زنان رسول هر يكى را اندك چيزى مىداد و چون ابو بكر بمرد عمر هم بحفصه دوازده‌هزار درم مىداد چنان كه عايشه را ، گفت دختر من نه كمتر از دختر ابو بكرست و چون عمر بمرد عثمان هيچ بديشان نداد و گفت شما بچه استحقاق هزار و هفتصد دينار خراجى از بيت المال بستانيد و اين قصّه درازست سبحان اللّه در كدام آيت يا خبرست كه عايشه و حفصه هر سال هريك‌هزار و هفتصد دينار خراجى بستانند و فدك از فاطمه بازگيرند و ببيت المال دهند و دخل آن بدختران خويش مى دهند و اگر نه عصبيّت و عداوت آل محمّد بودى چگونه اين جفا با دختر رسول روا