تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
بدان كه صباحى در كتاب اختلاف روايت مىكند باسانيد وى از عروه از عايشه كه فاطمه و على و عبّاس پيش ابو بكر آمدند و طلب ميراث رسول كردند از زمين خيبر و فدك ابو بكر گفت از رسول شنيدم كه ميراث از انبيا نگيرند آنچه انبيا رها كنند صدقه باشد ، و بخارى و مسلم هم روايت مىكنند كه ابو بكر گفت رسول فرمود كه از انبيا ميراث نگيرند و تركهء انبيا صدقه باشد ، گوئيم اين مخالف قرآن و سنّت و اجماع امّتست و رسول گفته است كه هر حديث كه از من روايت كنند كه آن مخالف قرآن و حديث صحيح باشد آن را قبول نكنيد ، مخالفت اين حديث و سنّت و اجماع را دليل بود كه اين موضوعست ، امّا مخالفت قرآن خداى مىگويد :
وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ ،
و در قصّهء زكريّا و يحيى مىگويد :
يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ
و آيات مواريث در قرآن بسيارست چنان كه گويد :
يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ ،
و مىفرمايد :
لِلرِّجالِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ
مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيباً مَفْرُوضاً
، و گفت :
وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى ،
و اين آيات دليلست بر فساد قول ايشان ، اگر گويند و ورث سليمان داود بدين ميراث علم مىخواهد گوئيم اين باطلست زيرا كه علم دو نوعست اوّل ضرورى ، دوّم مكتسب ، و هيچيك بميراث حاصل نشود ، و اگر گويند علم لدّنى نه ضرورى بود و نه مكتسب گوئيم علم لدنّى عطائى بود كه بارى تعالى بخشد و آن بميراث حاصل نشود ، اگر گويند بدين ميراث نبوّت مىخواهد يعنى نبوّت بميراث بسليمان رسيد و همچنين از زكريّا بيحيى گوئيم اين باطلست از بهر آنكه سليمان در زمان داود نبى بود چنان كه خداى در قرآن مىگويد :
وَ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ إِذْ يَحْكُمانِ فِي الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَ كُنَّا لِحُكْمِهِمْ شاهِدِينَ فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ ،
و نشايد كه در زمان رسالت واقعهء افتد از احكام شرع كه رسول را معلوم نباشد و غير رسول را معلوم بود ، اگر گويند سليمان اگر چه در زمان داود رسول بود امّا رسالت بميراث بوى رسيده