تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
آنچه گويند كه ردّ شهادت على از بهر آن كرد كه علىّ بن ابى طالب و حسن و حسين از بهر آن كردند كه در آن جرّ منفعت مىكردند و رسول گفته است كه گواهيى كه در آن جرّ منفعت مىكند قبول نباشد گوئيم اين نيز باطلست از بهر آنكه در آن حال نفقهء فاطمه و حسن و حسين بر على بود چگونه جرّ منفعت بود و چون جرّ منفعت نباشد ردّ شهادت روا نباشد ، اگر كوبند چون فاطمه از دنيا رحيل كردى تركه از آن حسن و حسين و على بود پس اين جرّ منفعت باشد گوئيم اگر بدان سبب كه ممكن بود كه وقتى ميراث گير بود قبول شهادت نشايد كردن لازم بود كه گواهى برادر در حقّ برادر و عمّ در حقّ برادرزاده و برادرزاده در حقّ عم و عمّزاده در حقّ عمّزاده قبول نباشد زيرا كه هر كدام كه بميرد و ديگرى نباشد ميراث آن ديگر برگيرد باجماع امّت گواهى اين قوم در حقّ يكديگر قبول بود پس قول ابو بكر فاسد و باطل باشد كه گواهى از بهر آن ردّ كرد كه ميراث فاطمه به دو خواست رسيدن . ديگر آنكه در تواريخ مسطورست كه چون ابو بكر بامارت نشست هر روز ده مثقال نقره و دو گوسفند از بيت المال بر مىگرفت از آن مسلمانان و اگر از آن سبب كه ميراث فاطمه وقتى بعلى رسد به شرط آنكه فاطمه پيش از على از دنيا برود گواهى على در حقّ فاطمه قبول نباشد لازم آيد كه گواهى آنكه از بيت المال هر روز بنقد ده مثقال نقره و دو گوسفند برگيرد گواهى او در حقّ اصحاب بيت المال قبول نباشد فكيف حديثى كه وى روايت مىكند يعنى ابو بكر خلاف قرآن و سنّتست . ابو عبد اللّه همدانى روايت كند از محمّد بن احمد بن ابى الثّلج از احمد بن الهاشم الهمدانى از عيسى بن ابى سهل از حسن انصارى از يحيى بن علىّ الرّبعى از ابان بن تغلب از سلمة بن كميل كه عمر بيكى از شيعهء خود گفت سيرت من چگونه مىبينى از هيچ بر من مىترسى گفت آرى از چهار چيز بر تو مىترسم از سه ياد كرد گفت چهارم آنكه فدك از فاطمه باز گرفتى و رسول به دو داده بود و على و جملهء بنو عبد المطّلب گواهى دادند گواهى ايشان ردّ كردى و بريشان سفاهت كردى ، عمر گفت ازين چهارم مترس گفت از چهارم بيشتر مىترسم كه از آن سه ديگر و اين