موضوع بود و باتّفاق امّت اين هر دو حديث درستست پس حكم ايشان باطل و فاسد بود ، پنجم آنكه ردّ شهادت حسن و حسين اضافت جهلست با على و فاطمه كه اين قدر ندانستند كه ايشان را حاضر كرد تا گواهى دهند بلكه تكذيب قول رسولست زيرا كه رسول مىگويد چنان كه در باب بيست و يكم ياد كرديم خداى تعالى به دو هزار سال پيش از آنكه آسمان و زمين بيافريد لوا و عمود بيافريد و بر روى آن لوا نوشته است لا إله الّا اللّه محمّد رسول اللّه آل محمّد خير البريّة ، و قومى كه اين قدر ندانند چگونه خير الخلائق باشند چون احاديث درستست دليلست بر آنكه حقّ با ايشان بود و شهادت درست بود و ردّ كردن قول ايشان روا نباشد كه خداى تعالى ايشان را ستايش كرد در قرآن به طهارت و رسول گفت امّ ايمن از اهل بهشتست و اسماء بنت عميس هم گواهى داده بود و رسول بر وى و ذرّيت وى دعا كرده است ، ردّ شهادت كسى كه رسول گواهى دهد كه اهل بهشتست جايز نبود .
بدان كه قصد ابو بكر بدان بود كه دفع فاطمه كند و اهل البيت ، و منع حقوق ايشان بهر طريق كه ميسّر شود ، ابو عبد اللّه نحوى روايت كند از ابن ابى الثّلج از احمد بن قاسم از عيسى از محمّد بن علىّ بن خلف العطّار از موسى بن جعفر از هشام بن سعد از زيد بن اسلم از پدرش از عمر كه گفت چون رسول وفات كرد من و ابو بكر پيش على رفتيم و گفتيم چه گوئى در تركهء رسول گفت ما سزاوارتريم برسول و تركهء او ، گفتيم در خيبر و فدك گفت هم در آن ، ابو بكر گفت كه بخداى كه اين ممكن نبود الّا كه گردنهاى ما پاره پاره ببرّند ، اگر رسول گفته بودى كه تركهء من ميراث نباشد ايشان اين سخن نگفتندى بلكه گفتندى كه رسول گفته است كه از انبيا ميراث نگيرند ، اگر گويند اوّل دعوى كردى كه رسول بفاطمه داده بود ديگر دعوى ميراث مىكنيد اين فاسد بود يا شبهه ، گوئيم فدك رسول بفاطمه داد در حيوة خود ، چون ايشان از وى گواه خواستند و گواهان حاضر كردند ابو بكر ردّ بيّنه كرد آنگاه فاطمه گفت اين درست نمىدارى تركه بحقّ ميراث منست پس ابو بكر بطريق ديگر در دفع او كوشيد .
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 214
مساهمون: سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )
ص٢١٤