تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢

باب بيست و دوم در حكايت فدك و منع شيوخ فاطمه را از ميراث رسول

بدان كه چون ايزد تعالى آيت فرستاد كه :
وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ
رسول فاطمه را بخواند و گفت خداى مىداند كه پدر تو در زير فلك جز از فدك ندارد و فدك را بفاطمه داد و اين حديث ابو سعيد خدرى روايت كرده است و حدود فدك اوّلش عريش مصر است دوّم دومة الجندل ، سيّم احد از مدينه ، چهارم سيف البحر و اين جملهء بلاد عرب بود و از آن رسول بود و رسول بعد از نزول آيت بفاطمه داد و به دو تسليم كرد و سه سال در حيوة رسول عامل فاطمه در آنجا بود و دخل حاصل مىكرد و بفاطمه مىرسانيد ، و قومى گويند پنج سال در تصرّف فاطمه بود و رسول چندى از بساتين بنى النّضر خاصّه كرده بود و نام آن بساتين يكى : خبيث ، دوّم صافيه : سيم دلال ، چهارم حسبى ، پنجم برقه ، ششم عواف ، هفتم مشربهء امّ ابراهيم ، ابو بكر جمله را بدست فرو گرفت چون فاطمه بيامد و دعوى كرد كه رسول در حال حيوة خود به من بخشيده است ابو بكر طلب گواه كرد و فدك در تصرّف فاطمه بود ، فاطمه امير المؤمنين على و حسن و حسين و امّ ايمن و قنبر را حاضر كرد بگواهى دادن كه رسول در حال حيوة خود اين فدك بفاطمه بخشيد ، ابو بكر گفت : فاطمة كالثّعلب شهيدها ذنبها ، على شوهر تست گواهى شوهر در حقّ زن نمىشنوم و حسن و حسين فرزندان تواند گواهى فرزند در حقّ ما در قبول نباشد و قنبر بنده است گواهى بنده قبول نتوان كرد و امّ ايمن يك زنست و بقول يك زن فدك به تو تسليم نكنم .