اگر كسى را هزارسال عمر باشد و صائم النّهار و قائم اللّيل بود و يك گناه كبيره از وى بوجود آيد و بىتوبه بميرد ابدا در دوزخ بماند و آن جمله عبادات و ايمان ضايع شود ، و گويند مؤمن دو نوع باشد يكى حكمى و يكى حقيقى ، مؤمن حكمى آن بود كه به ظاهر حكم كنى بايمان وى ، ازين مؤمن ارتداد جايز بود چون مرتدّ شود معلوم گردد كه آنچه به زبان مىگفت در دل نبود كه اگر بودى ارتداد از وى واقع نشدى و اگر مؤمن حقيقى باشد وقوع ارتداد از وى تصوّر نبندد از بهر آنكه چون معرفت حاصل شد علم حاصل شود و علم و معرفت يقين تمام باشد و يقين تمام بمنزلت علم ضرورى باشد و مادام كه عقل باقى بود شكّ و شبهت بدان راه نيابد پس وقوع كفر از مؤمن حقيقى محال باشد و جملهء معتزله و مجبّره گويند ارتداد از مؤمن حقيقى جايز بود ، و گويند هر چه اعواض باشد منقطع بود نه دائم بخلاف ابو على جبّائى كه وى گويد شايد كه اعواض دايم بود ، و گويند عوض شايد كه در دنيا به دو رسد و شايد كه در عقبى برسد بخلاف آن كس كه گويد عوض دايم بود و در دنيا استيفا نتوان كرد ، و گويند اگر كسى ظلمى بر ديگرى كرد عوض بر ظالم بود اگر مظلوم حقّ استيفا كند در دنيا و يا ظالم را عفو كند ذمّت ظالم برى شود به شرط آنكه قدر عوض معلوم باشد و اگر معلوم نباشد نه استيفا درست بود و نه عفو بخلاف مجبّره كه گويند هم استيفا هم عفو درست باشد ، و گويند اگر استيفاى آن در آخرت باشد و ظالم را عوض باشد مظلوم قدر حقّ خود استيفا كند و اگر عوض نباشد و مظلوم عوض طلبد عوض بر خداى باشد بخلاف قول مجبّره كه گويند چون عوض نباشد به قدر عوض از گناه مظلوم بر گردن ظالم نهند و اگر مظلوم را گنه نباشد به قدر ثواب از ظالم بستانند و بمظلوم دهند و اين خلاف عقل و قرآن و سنّتست ، و گويند ثواب نشايد كه در دنيا بمكلّف رسد زيرا كه ثواب دائم بود و دوام در دنيا محال باشد دوّم آنكه لازم بود كه ميان انقطاع تكليف و ايصال ثواب زمان نگذرد از اندك و بسيار تا دنيا باقيست تكليف باقى بود ، و گويند روا بود كه خداى تعالى آن كس را بميراند كه داند كه اگر عمر او درازتر بودى ايمان آوردى بخلاف كرّاميّه و بعضى از معتزله كه گويند روا نباشد كه او را
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 206
مساهمون: سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )
ص٢٠٦