مجبّره كه گويند پيش از نبوّت وقوع كبيره ازيشان جايز بود و بعد از نبوّت صغاير و سهو و نسيان و خطا برايشان جايز بود ، و گويند هر كه را برسالت فرستادند واجب بود كه معجزهء بر دست وى ظاهر كنند و اشاعره گويند واجب نباشد ، و گويند انبيا در همه حال انبيا باشند بخلاف اشعرى كه او گويد چون اداى رسالت مىكنند رسول باشند بحقيقت و چون فارغ شدند او را بمجاز رسول خوانند ، و گويند هر كه دعوى الهيّت كند هر چه بر دست وى ظاهر شود سحر و مخاريق باشد زيرا كه جسمست و جسم صانعى را نشايد ، و گويند مجرّد دعوى نبوّت كفايت نبود و معجزه لابد بود بر خلاف قول اكثر خوارج كه نزد ايشان مجرّد دعوى كفايت بود و معجزه حاجت نباشد ، و گويند معجز به دو طريق بتوان دانستن يكى آنكه در زمان انبيا باشد و معاينه بينند دوّم آنكه بعد از انبيا بود و اين بتواتر معلوم شود و به هيچ طريق ديگر نتوان دانستن ، و گويند ملايكه و انبيا و ائمّه قطعا مؤمنند بخلاف اشاعره و حشويان كه گويند نشايد كه هيچكس را مؤمن خوانند قطعا ، و گويند كه مخاطب اين بيّنه مخصوصست با روح بخلاف نظّام و هشام بن الحكم و ابن راوندى و معمر و قومى از اشاعره مثل غزّالى و غيره كه گويند مخاطب روحست مجموع نيست ، و گويند مؤمن بايد كه گويد من مؤمنم حقّا بر خلاف قول مجبّره كه ايشان گويند مامؤمنيم ان شاء اللّه ، و گويند واجبست عقلا و مجبّره گويند واجبست شرعا ، و گويند امام بايد كه منصوص عليه باشد بخلاف نواصب كه گويند امامت به اختيار مردم باشد و خلاف ابن راوندى و عبّاسيان كه گويند امامت بميراثست ، و گويند امام بعد از حضرت رسول امير المؤمنين عليست بحلاف نواصب كه گويند ابو بكرست و ابن راوندى و اتباعش گويند عبّاس بود ، و گويند امام بايد كه معصوم بود از كباير و صغاير بخلاف جمله نواصب كه ايشان گويند كه عصمت شرط نيست چون به ظاهر مسلمان بود اگر در باطن كافر و زنديق بود امامتش درست بود ، و گويند امام بايد كه فاضلترين خلق بود بخلاف نواصب و معتزله كه نزد ايشان امامت مفضول درست بود و هر چه نداند از رعيّت بپرسد ، و گويند امام بايد كه شجاعتر از رعيّت باشد و عالمتر بجملهء احكام دين بخلاف قول نواصب
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 208
مساهمون: سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )
ص٢٠٨