و روا ندارند پس باجماع بنى الحسين امامت را شايند و در ديگران خلافست و روا نباشد ترك اجماع كردن از بهر خلاف و نيز اگر از جملهء امّت بپرسيم كه امامان اثنى عشر صادق بودند همه اقرار كنند بر صدق ايشان و اگر چه بعضى را اندرون بخلاف ظاهر باشد و اعتبار بقول خوارج نباشد زيرا كه انكارشان بعد از اقرار است ، و چون درست شد كه ائمّهء آل محمّد صادقانند اقتدا بديشان فريضه باشد و طاعتشان واجب بنصّ قرآن چنان كه گفت :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ
اى كسانى كه ايمان آورديد از خداى بترسيد و با صادقان باشيد ، ائمّهء آل محمّد باجماع امّت صادقانند و در ديگران خلافست ، پس طاعت ايشان بر همهء خلايق واجب بود و چون طاعت ايشان واجب بود لازم آيد كه حقّ با ايشان بود و بهترين خلايق باشند و چون حق با ايشان بود اتباعشان اهل حقّ باشند و مخالفان ايشان اهل ضلالت و بدعت كه مىفرمايد :
فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ
، يعنى هر چه جز از حقّ بود ضلالت و گمراهى باشد پس دليل عقل و قرآن و اجماع دلالت مىكند كه فرقت ناجيه اهل امامتند و مخالفشان گمراه و ضالّ .