هزار شيعهء على در يمن بكشت و فقها و قضاة بعضى از ترس قتل و بعضى از بهر مال و جاه فتاوى بر خلاف اقوال ائمّه مىدادند و قومى از شيعه كه مانده بودند در سرّ مذاهب و احاديث ائمّه روايت مىكردند و پنهان پيش امام مىرفتند و كشف مشكلات از وى مىكردند ، و در زمان بنى العبّاس هم مثل اين بود تا غايتى كه متوكّل بفرمود تا تربت حسين و شهدا را شيار كردند و بكاشتند تا مردم به زيارت نروند در سال دويست و سى و شش از هجرت و در آن روز زلزله ظاهر شد در جملهء روى زمين و در شهر رى چهل و پنج هزار آدمى در آن هلاك شدند و در زمان مأمون چون امام را شهيد كرد فقهاى خراسان عوام را دستورى دادند بر كشتن اهل البيت و شيعيان ايشان و هم منادى كردند كه اگر با كسى فقه شيعه يا عمل السّنة كه دعوات اهل البيتست بيابند وى را بكشند و يأبى اللّه الّا ان يتمّ نوره و لو كره الكافرون ، و مع هذا هيچ دار الكتب نيابى كه كتب نواصب در آنجا باشد الّا كه كتب اماميّه در آنجا نهاده بود و هيچ شهرى از ديار اسلام نيابى كه در آنجا كتب شيعه نبود ، اگر گويند كه مذهب اهل البيت اينست كه ما داريم گوئيم اين از دو وجه باطلست : اوّل آنكه اگر مذهب ايشان اينست چرا اضافت با شافعى و ابو حنيفه و مالك و احمد حنبل و غيرهم مىكنند و اهل البيت كه بهترين خلقند نشايد كه مذهب ايشان با ديگران اضافت كنند و اگر از بهر آن اضافت مىكنند با شافعى و ابو حنيفه و احمد و مالك و غيرهم كه ايشان از ائمّه نقل كردهاند لازم بود كه اضافت مذهب با تلامذهء فقها كنند كه تلامذه ازيشان نقل كردند و اين فاسدست وجه دوّم هم باطلست زيرا كه بسيار مسائل جمله فقها از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كنند و بخلاف آن كار كنند و مسائل كه در آن با امير المؤمنين على خلاف كنند در كتبشان مسطورست و چون بقول امير المؤمنين كار نكنند بطريق اوليتر كه بقول ائمّهء ديگر كار نخواهند كرد پس باطل شد كه مذهب ايشان مذهب اهل البيت بود .
حديث سيم :
جابر بن عبد اللّه الانصارى روايت كند كه روزى رسول در مسجد نشسته بود بعضى از صحابه ذكر بهشت مىكردند رسول گفت خداى تعالى را لوائيست