تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
آنكه ايشان بهترين خلايقند بعد از رسول بسيارست امّا دو سه كلمه اينجا ياد مىكنيم :

حديث اول :

از ابو رياح مولى امّ سلمه روايت كند از رسول كه گفت اگر خداى تعالى دانستى كه در زمين بهتر از على و فاطمه و حسن و حسين كسى ديگر هست مرا فرمودى تا بديشان مباهله كردمى ،

حديث دوم :

زيد بن ارقم روايت كند از رسول كه گفت من دو چيز در ميان شما مىگذارم اگر دست در هر دو زنيد هرگز گمراه نشويد يكى بزرگتر از ديگرى كتاب خداى كه از آسمان به زمين آمده است ، دوّم عترت من و ايشان از هم جدا نشوند تا بحوض كوثر به من رسند ، پس درست شد كه حقّ ايشانند و اتباع ايشان كه اگر نه چنين بودى هرگز رسول ايشان را با قرآن برابر نكردى و نگفتى كه هر كه دست دريشان زند هرگز گمراه نشود ، اگر گويند ايشان را مذهبى نبود مفرد و اگر بودى ظاهر كردندى چنان كه از فقها معروف و مشهورست گوئيم اين قول او باطلست زيرا كه اگر ايشان را مذهب نبودى و نه مقتدائى دين بودى رسول ايشان را با قرآن برابر نكردى و برابر كردن ايشان با قرآن سبب آن بود كه قرآن حجّتست زيرا كه احكام شرع دروست و ايشان حجّت خدايند بر خلق پس هر دو حجّت را در سلك كشيد ، وجه دوّم آنست كه رسول گفت هر كه دست دريشان زند هرگز گمراه نشود و اگر ايشان نه حجّت و مقتداى شرع باشند و مذهبى ندارند هر كه دست دريشان زند گمراه بود و نشايد كه رسول گويد هر كه دست در كسى زند كه او را اعتقاد و مذهب نبود هرگز گمراه نشود ، امّا آنچه گفت كه اگر ايشان را مذهبى بود ظاهر و معروف بودى همچون مذهب فقها گوئيم اين فاسدست از بهر آنكه خلاف نيست كه از اوّل ملك بنى اميّه تا زمان ما جمله ملوك ايشان قصد آن كردند كه علوم اهل بيت را محو كنند و معويه بعد از آنكه بفرمود تا در جملهء ديار اسلام بر منبرها و مناره‌ها لعنت على مىكردند نامه‌ها نوشت بعثمان كه هر كجا از شيعهء على بيابيد يا كسى كه فضايل ايشان گويد يا روايت كند او را بكشيد آنگه شيعه را مىكشتند و زياد عامل يمن بود هفتاد