است كه حقّ در ميان اين هفتاد و سه فرقتست و نشايد كه ازيشان بيرون بود كه اگر نه در ميان امّت بود لازم شود كه دين محمّد باطل بود و اين كفر باشد بى شكّ چون درست شد كه حقّ در ميان امّتست و ايشان هفتاد و سه فرقت ، و عوار هفتاد و دو فرقت پيدا كرديم و عقل حكم مىكند بر بطلان اين اقوال . لازم بود كه حقّ با اهل امامت بود و مذهب و اعتقاد ايشان حقّ باشد كه اگر اعتقاد ايشان باطل بود از ميان امّت بيرون شود و اين روا نباشد و هيچ مذهب و اعتقاد نباشد از مذاهب در زمان ما كه در كتب تواريخ و سير كه اوّل ظهور آن مشهور و معروف نيست نزد اصحاب تواريخ و واضع آن اعتقاد و آن مذهب ايشان را معلومست چنان كه اعتقاد جهم و مذهب معتزله و كرّاميّه و مشبّهه و نجاريّه و مرجئه و ابن كلّاب و اشاعره و غير ايشان . و اگر اين اعتقادات جمله اعتقادات صحابهء رسول بودى اختلاف در آن نكردندى و هيچكس نگفتى كه مخالف من كافر و هالكست و نيز روا بودى كه اصحاب سير و تواريخ گفتندى كه واضع اين اعتقاد فلان كس بود ، پس چون اين جمله محدث بود باطل باشد از بهر آنكه رسول مىگويد : كلّ حدث بدعة و كلّ بدعة ضلالة و كلّ ضلالة في النّار ، مىفرمايد كه هر چه نو نهاده باشد يعنى بعد از رسول بدعت بود و همهء بدعت گمراهى باشد و همهء گمراهان در دوزخ باشند ، اين حال اعتقاداتست .
امّا حكايت اصحاب مذاهب در شرعيّات از ابو حنيفه و مالك و شافعى و احمد و سفيان ثورى و اسحق راهويه و داود اصفهانى ، شكّ نيست كه مذهب ايشان از وضع ايشانست نه از قول رسول يا ائمّهء معصومى كه حافظ شرع بود از بهر آنكه شاگردان ابو حنيفه مثل ابو يوسف و محمّد و زفر و لؤلؤى در چهار دانگ مذهب استاد تصرّف كردند و قول او ردّ كردند ، و اصحاب شافعى مثل مزنى و ربيع و بويطى و ابن سريج و غيره در اكثر مسائل خلاف وى كردند و اگر اقوال ايشان نقل از رسول بودى تغيير و تبديل آن كفر بودى و نيز ما را معلومست كه خلاف ميان شافعى و ابو حنيفه و مالك و ديگر فقها بسيارست و نشايد كه رسول در يك زمان در يك مسئله دو يا سه
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 189
مساهمون: سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )
ص١٨٩