نه دار كفر و نه دار ايمان و قومى گويند براءت اهل تقيّه واجب بود و از جملهء اهل قبله الّا از آنكه ايمان وى معلوم شود . و قومى گويند تبرّى نكنيم الّا از آنكه ايمان وى معلوم شود . و قومى گويند تبرّى نكنيم الّا از آنكه دانيم كه اهل ضلالتست و تولّى نكنيم الّا بدانكه اهل ايمان بود ، و قومى گويند تولّى كنيم آن را كه ايمان وى معلوم بود و در ديگران هيچ نگوئيم ، و قومى گويند شبيخون بردن و غارت كردن حرام بود در تقيّه و اگر چه دار ايشان دار كفرست و قومى گويند منافقان كه در دار دار تقيّه باشند حيلت با ايشان كردن و مالشان بردن روا باشد ، و قومى گويند اموال ايشان و سرقت ازيشان روا نباشد و اگرچه دار ايشان دار الحرب بود ، و قومى گويند روا باشد كه منافقان را زانى و اولاد زنا خوانى ، و قومى گويند روا بود در دار تقيّه دختر ازيشان خواستن و روا نبود بايشان دادن ، و ابو القاسم بلخى ازيشان گويد كه دختر بدار اهل تقيّه دادن و ازيشان خواستن روا نباشد ، و قومى گويند براءت از اطفال دار تقيّه واجب نبود تا آن وقت كه بالغ شوند چون بالغ شدند ايشان را با ايمان خوانند اگر اعتقاد در زيديان كردند اهل توّلى شوند و اگر نكردند همچنان اهل براءت باشند ، و قومى گويند اطفال كفّار و مؤمنان را نه براءت بود و نه تولّى چون بالغ شوند اگر اعتقاد ايشان گيرند تولّى كردن ايشان واجب بود و اگر بخلاف زيديان باشند براءت ازيشان واجب بود ، و خرافات زيديان بسيارست برين قدر اختصار كرديم زيرا كه در جمله ياد كردن ملالت خيزد و زيديان همچون نواصب گويند عصمت در امامت شرط نيست روا بود كه فيما بينه و بين اللّه فاسق و فاجر بود چون به ظاهر عادل و مرضى بود .
[ فرقت بيستم : اماميان اثنى عشرى ]
فرقت بيستم : از شيعه : اماميان اثنى عشرىاند ، بدان كه ازين فرق اسلام كه از پيش ياد كرديم اگر چه هر يكى گويند حقّ بامنست و ديگران بر باطلند دليل عقل اقتضاء آن مىكند كه حقّ در دو جهت مختلف نباشد و قول رسول مؤكّد دليل عقلست چنان كه گفت يك فرقت ناجى باشند و باقى هالك و اگر حقّ در جهات مختلف مىتوانست بود نشايستى كه جمله هالك بودندى الّا يك فرقت و اجماع امّت محمّد