داد و در اندرون مىرفتند قومى كه از پيش بودند به عكس شعاع سوخته شدند و قومى كه از پس بودند باز گرديدند چون آن حال بديدند گفتند
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ ،
او را نتوان ديد ، و اين ملعون يك چشم بود و از اهل مرو بود و حيل و مخاريق نيك دانستى و نامش هاشم بود و بمخاريق اهلكش و ايلاق از بلاد فرغانه گمراه كرد و اين قوم بعد از ظهور دعوت ملاحده تبع ايشان شدند و اين ساعت از فرق ملاحدهاند .
[ فرقت نوزدهم : زيديان ]
فرقت نوزدهم : از شيعه ، زيدياناند و ايشان سه فرقتند در زمان ما ، بدان كه اهل كوفه اكثر خوارج بودند و دعوى كردند كه ما از شيعهء امير المؤمنين عليه السّلامايم ، چون با امير المؤمنين آن معامله كردند كه در تواريخ مذكورست و با حسن و با حسين ، اين ملاعين چنان كه دشمن اهل بيت بودند دشمنان بنى اميّه نيز بودند و تا زمان ملك بنى اميّه بود خواستند كه بريشان خروج كنند رئيسى نداشتند تدليس كردند و پيش شيعه رفتند و گفتند شما مىدانيد كه امر بمعروف واجبست و اين ظلمهء بنى اميّه خلق برداشتند و اگر ما خروج نكنيم و برين قرار بميريم كافر باشيم ، قومى از شيعه بقول ايشان فريفته شدند و غرض ايشان آن بود كه بقيّتى از اهل بيت كه مانده بودند هلاك شوند جمله پيش زيد رفتند تا آن وقت كه شنيدند كه زيد رغبت كرد تا بيست هزار مرد با وى سوگند خوردند و چون زيد خروج كرد بيست هزار سوار با وى بودند چون بدر جامع رسيد اندكى مانده بودند و ديگران رفته زيد گفت رفضونى مرا رها كردند ، زيد را بگرفتند و بكشتند و صلب كردند و بعد از آن بسوزانيدند و خاكسترش در جائى ريختند ، اين ساعت گويند كه وى امامست ، فرقت
[ اوّل جاروديّه ]
اوّل از زيديان : جاروديّه و ايشان را سرحوبيّه نيز خوانند . بدانكه ابو الجارود كه رئيس ايشانست بر باقر عليه السّلام چيزى خواندى و منافق بود و كور و باقر او را سرحوب خواندى و گفت سرحوب نام شيطانيست و مسكن او دريا باشد ، و ابو الجارود و اصحابش گويند رسول نصّ كرد بر على بر صفت نه بتسميه و آن را نصّ خفىّ