تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
بدان كه عبد اللّه بن ميمون قدّاح اهوازى كه واضع كفر ايشان بود ملازم صادق عليه السّلام بودى و خدمت اسماعيل بن صادق كردى و چون اسماعيل بمرد او را پسرى بود نامش محمّد خدمت وى مىكرد و چون ابو دوانيق صادق را زهر داد ابن ميمون قدّاح محمّد اسماعيل را برگرفت و بمصر شد و چون محمّد اسماعيل وفات يافت او را كنيزكى بود حامله . گويند قدّاح آن كنيزك را بكشت و كنيزك خود را بجاى او بنشاند . چون كنيزكش بزائيد پسرى آورد او را زندقه بياموزانيد و گفت اين پسر محمّد اسماعيلست چون بزرگ شد گفت اين امامست و قومى از فرزندان ملوك عجم تبع او شدند بدين تلبيس خلق بسيار گمراه شدند و جماعتى از نسل او ملوك مصر شدند و اسكندريّه و مغرّب . پس از آن دعاة در عالم پراكنده كردند و اوّل كسى كه ازيشان بامارت بنشست مهدى بود . ديگر قايم . بدين ترتيب تا زمان مستنصر ، حسن صبّاح قصد او كرد و اجازهء ازو بستد و اين ملعون خلقى بسيار گمراه كرد بعد از آن ملوك مصر منقطع شدند و اتباع صبّاح تا زمان ما هنوز باقيند و ايشان را ملكى و شوكتى عظيمست . و ايشان درين وقت چندين فرقتند چنان كه در اوّل بودند .

[ فرقت اوّل صبّاحيّه ]

فرقت اوّل صبّاحيّه گويند اگر كسى را عقل كفايتست هيچكس را بر ديگرى اعتراض نرسد و اگر عقل كفايت نبود لابد كه خلق را امامى باشد . ايشان را گوئيم اگر عقل نبودى حقّ از باطل ظاهر نشدى و چون عقل كفايت بود در معرفت خداى حاجت به امام نباشد و اگر عقل در معرفت كفايت نيست آن امام كه شما دعوى مىكنيد كجاست و شما هيچ نتوانيد دانستن الّا بقول صادقى و چون شخصى بيايد و دعوى كند كه من امامم شما را معلوم نشود الّا كه صادقى ديگر بگويد كه اين صادقست و قول در صادق دوّم مثل قول در صادق اوّل بود تا بتسلسل انجامد و اين باطل بود . اگر گويند بمعجز بدانيم كه وى صادقست گوئيم معجز آن وقت دليل بود كه شما دانيد كه صانعى حكيم هست و اين معجز فعل ويست و او تصديق كذّاب نكند و شما را معرفت صانع حاصل نشود الّا بقول صادقى و صدق اين معلّم صادق حاصل نشود الّا بعد از آنكه