ايشان را دشمن مىبايد داشتن و ازيشان بيزار شدن و بريشان لعنت كردن ، و گويند فرايض عبارت بود از قومى كه موالات ايشان واجب بود ، و گويند آنچه خداى گفت :
اذ قال الشّيطان للانسان اكفرت ، بشيطان عمر مىخواهد و به انسان ابو بكر ، و گويند هر كجا در قرآن ذكر فرعون و هامان بود فرعون عمر بود و هامان ابو بكر ، و جمله قرآن و احاديث رسول بدين نوع تفسير مىكنند ، و خرّمدينيّه ازيشان گويند و اين قوم بكوهستان بد باشند از بلاد آذربايجان يكى را از ملوك ايشان برسالت بخلق فرستاد پيش از اسلام و نام او شروين بود و او بهتر و فاضلتر از محمّد و جمله انبيا و رسل بود . و گويند وضو عبارتست از اساس دين كه ايشان نهادند و نماز عبارت بود از ناطقى فصيح و بانگ و قامت عبارت بود از داعي كه خلق را بديشان خواند ؛ و گويند آنچه خداى مىگويد :
إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ
بدين صلوة ناطق مىخواهد كه خلق را نهى مىكند از بهر آنكه صلوة ظاهر فعل بود و نهى از فعل تصوّر نبندد و از فاعل جايز بود .
بدان كه اوّل كسى كه اظهار دعوت باطنيّه كرد مرزبان بن عبد اللّه ميمون القدّاح از اهواز بود در زمان مأمون و حمدان قرمط رئيس ايشان بود و داعى قرامطه ، و در عقب ظهور بدعت ايشان ظهور بدعت مرجيان بود ، و باطنيّه گويند امام هفتست : على و حسن و حسين و زين العابدين و محمّد باقر و جعفر صادق و اسماعيل و گويند اسماعيل زنده است و آخر الزّمان باز آيد و مهدى او باشد . و اين قوم را اعتقاد بگور و قيامت و حشر و نشر و حساب و بهشت و دوزخ نباشد و گويند حال آدمى مثل گياه بود كه خشك و ريزيده شود و هرگز آن را اعادت نبود و اين معنى بر كسى ظاهر كنند كه بر اعتقاد ايشان باشد . و حكايت صفات بارى و معرفتش بمعلّم صادق بود و حال انبيا و احكام قرآن و احاديث از بهر تخليط ظاهر كنند تا خلق پندارند كه ايشان بخداى و رسول و امام و قرآن اعتقاد دارند .