تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
ترك آن كردند گوئيم اگر كسى ترا گويد اهل مذهب تو همه دهرى بودند و گفتند عالم قديمست و انبيا جمله دروغزنان بودند حاشا و جمله بدين اعتقاد بودند و دفع تشنيع را اين در كتب ذكر نكردند هر جوابى كه تو او را گوئى و خواهى دادن آن جواب تو بود از آن سؤال كه تو با ما كردى و ازين معنى ترا هيچ خلاص نباشد ، بلى در بعضى احاديث آمده است كه خداى تعالى تفويض كرد بر رسول كه حكم كند در امور شرعى بعلم خويش هر جا كه در آن موضع نصّى از قبل خداى نباشد و اين حديث از احاديث آحاد است و آن موجب علم و عمل نباشد ، و يونس بن عمران كه شيخ معتزله است و جمله فقها و علما بدين حديث كار مىكنند و اگر درين حديث عيبى هست لازم شود كه قياس و استحسان خود كفر بود و اگر از فرق شيعه كسى گفتى كه شايد كه خداى تعالى خلق و رزق و احيا و اماتت تفويض كند بيكى از رسل يا ائمّه نزد ما كافر باشد و ملعون و جز از مغيره و ابو الخطّاب و اسحق احمد و بشر بصير و عزاقرى كه ايشان غلوّ كردند در كفر و زندقه و امام ازيشان تبرّى كرد از هيچكس از شيعه اين درست نشد در آنچه گويند كه بعضى از فرق شيعه گويند كه نبوّت باستحقاق بود و آن جزاء عملى بود كه از پيش كرده باشد بدانكه اين مذهب عبّاد و اتباع وى بود و عبّاد از رؤساى معتزله بود و هيچكس از شيعه نگفته است كه نبوّت جزاى عملى باشد كه از پيش كرده باشد و اگر كسى از اماميان گفت كه نبوّت باستحقاق باشد معنيش آن بود كه هر كه را بنبوّت فرستند او را اهليّت آن نبوّت نباشد و آن وقت اهليّت آن دارد كه بهترين قوم بود كه وى را بديشان فرستاده باشند چنان كه گويند فلان مستحقّ امارتست و فلان مستحقّ قضا و فتوى لازمست كه هر كه كارى از امور دين و دنيا به كسى فرمايد واجب كند كه او را اهليّت آن باشد تا آمر را حكيم توان خواندن و اگر بخلاف اين بود او را حكيم نشايد خواند ، نبينى كه اگر پادشاهى كارى به كسى فرمايد كه تدبير آن كار نداند مردم وضيع و شريف عيب او كنند و پادشاهى را نشايد كه وزارت و قضا و ديگر كارها بكسان فرمايد كه نه اهل آن كارند پس درست