الحكم و هشام بن سالم حكايت كردهاند و از جز ازيشان روايت نكردهاند و جملهء اهل امامت برآنند كه خداى تعالى را نه در دنيا توان ديد و نه در آخرت و ايشان را بر اين دليلهاى قاطعست از عقل و قرآن و خبر رسول ، و نيز ايشان معصوم نبودند و خطاى ايشان بر اهل امامت عيب نباشد چنان كه خطاى صحابه بر اهل اسلام عيب نبود و چون رسول صلى اللّه عليه و آله از دنيا رحلت كرد عمر گفت رسول نمرد او را به آسمان بردند همچون عيسى و او باز آيد و قومى را دست و پاى ببرد و قومى را بكشد با آنكه خداى تعالى مىگويد :
إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ
.
گويند قومى از شيعه كه خداى تعالى حكم بباطل كند و ظلم و كفر و سفه و فواحش او آفريند چنان كه جملهء مجبّره و حشويان گويند ، گوئيم اين حكايت دروغست و از اهل امامت هيچكس اين سخن نگفتهاند و در هيچ كتاب اماميان اين سخن نيابى و هر كه را از اسلام بهره باشد روا ندارد كه اين معنى بر خداى بندد بلى ابو العتاهيه در فروع مذهب اماميان داشت و در اعتقاد جبرى بود و او نه فقيه بود و نه عالم باصول دين و هر چه شعرا گويند از سخنان فاسد بر ديگران عيب نبود و هيچ قومى از فرق اسلام نيابى كه در ميان ايشان قومى نباشد كه اعتقاد فاسد ندارند على الخصوص اصحاب شافعى و ابو حنيفه كه امروز اغلب كتب كه مىخوانند از اصول كلام و اصول فقه و خلاف اغلب اكثر آن فلسفه و منطقيّات بود و اصطلاح و عبارت اهل اسلام بنادر در آن كتب توان يافت و العجب كه راغب از كبار متقدّمان اصحاب شافعيست و فخر رازى از متأخّران و هر يك تفسيرى كردهاند و در آنجا چنزها گويند كه هيچ مسلمان اطلاق آن لفظها و سخنها در تفسير قرآن باور ندارند و اصحاب ايشان اين اشخاص را از محقّقان دانند و سخن ايشان را نام حقايق كرده باشند ، لازم آيد كه هيچ كس را بر اهل اسلام آن منّت نباشد كه ابو على سينا و ابو نصر فارابى را باشد كه منبع آن كه ايشان حقايق مىخوانند اينانند كه از متأخّران فلاسفه باشند ، و اصحاب شافعى از جمله القابى كه فخر رازى را بدان خوانند يكى