تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
گفت هيچ عالم نبود كه معلومات او موجود باشد و گويد جزء لا يتّجزأ ممكن بود و نظام ازو فرا گرفت ، و گويد هشام گفت خداى تعالى جسمست نه مانند جسمها ، و ابو عيسى ورّاق گويد كه هشام گفت كه خداى تعالى بيشتر مماسّ عرشست نه عرش ازو زياده است و نه او از عرش . بدان كه فرق هشتگانه چنان كه از پيش ياد كرديم كافرند تا حدّى كه اكثر اصحاب سير مىگويند كه اگر ازيشان يكى ايمان آورد ايمان وى قبول نباشد ، بدان كه اين حكايت كه از هشام بن الحكم گفته‌اند و آنچه از هشام بن سالم گويند سخن خصمست و آن را اصلى نيست در هيچ جاى از كتب وى باز نتوان يافت و جمله از موضوعات نواصبست و غرض ايشان آن بود تا عوام از فقهاى اماميّه نفور شوند و اعتقاد كنند كه ايشان كافرند ، امّا آنچه گويند كه خداى تعالى جسمست لا كالاجسام و گويند اين قول از صادق روايت كرد معنى اين آنست كه قايمست بذات خويش و اين عبارت از جهت لفظ خطا باشد و از جهت معنى درست بود و از آن نيز توبه كرد و اين توبه آن وقت بود كه هشام قصد مدينه كرد چون نزديك مدينه رسيد صادق عليه السّلام سوگند خورد كه او را پيش خود راه ندهد تا ازين قول توبه نكند ، چون هشام را معلوم شد كه آن قول خطاست توبه كرد و اين خلاف آنست كه خصم گويد كه او اضافت اين قول با صادق عليه السّلام كرد . و آنچه از هشام بن سالم گويند نزد اماميّه آن را صحّتى نيست و در كتب مخالفان مىيابيم و اين بر ما حجّت نباشد و اگر درست شود او را خطا افتاده باشد و او نه معصوم بود و بعد از آن توبه كرده بود و دليل بر توبهء او آنست كه تا صادق عليه السّلام زنده بود او نزد صادق مىرفت و اگر ازين توبه نكرده بودى امام عليه السّلام او را به خود راه ندادى و اين معنى بر اهل امامت عيب نباشد و اتّفاقست كه اشعرى در اوّل معتزلى بود بعد از مدّتى مديد اظهار جبر كرد و موافق اهل حشو شد ، اگر آن بر شيعه عيب باشد اين از آن بتر باشد از بهر آنكه در جملهء اعتقاد مخالف معتزله است و هشام بن سالم اگر درست شود در دو يا سه مسئله خلاف اماميان كرده باشد .