بدان كه بر هيچ عاقل و خردمند فساد اين حكايت پوشيده نباشد كه فاحشه را آن مثابت نبود كه بنور و زينت به آسمان شود و عشّارى را نور گرداند و بديشان سوگند خورد چنان كه فرمود :
فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ
و چون اين جايز بود ممكن باشد كه اين كواكب كه ما مىبينيم هر يك ازيشان فاحشه يا زانيه يا عشّارى بوده باشند يا ظالمى قوى خداى ايشان را مسخ كرده بود و ابن انوار گردانيده و زينت آسمانها بدانها كرده پس حال فسّاق و فجّار و ظلمه بهتر بود از حال زهّاد و عبّاد و اوليا و اصفيا از بهر آنكه هرگز هيچ آفريده نگفته است كه يكى از اولياء يا اصفياء يا زهّاد كواكب شد و فلان كوكب فلان زاهد است يا فلان وليست چنان كه زهره زنى زانيه بود و سهيل عشّارى بود امّا هر كه تأمّل كند و به چشم حقيقت بنگرد بداند كه اين قبايح و ناسزا كه اضافت مىكنند با انبيا و رسل و خرافات ديگر جمله از موضوعات زنادقه و اعداى دينست چون نتوانستند كه رفع شريعت كنند بكلّى اين موضوعات بنهادند و بتلبيس و مكر آن را باحاديث صحيح و تفاسير بياميختند و جهّال آن را قبول كردند و ايشان كه دعوى علم مىكنند چون ديدند كه اين ترهّات جمله بر خلاف اعتقاد و مذهب آل محمّدست از عصبيّت و عداوت آل محمّد تزييف آن نكردند ، عوام تبع ايشان شدهاند تا حال بدان انجاميد كه امروز هر كه خلاف اين كند او را رافضى خوانند و هر كه اين اعتقاد دارد سنّى بود از قوم ناجيان ، نعوذ باللّه من الخذلان .
بدان كه اين قدر كه ياد كرديم از ترّهات و موضوعات ايشان اندكيست و ياد كردن جملهء آن ملالت انگيزد و ترك او اوليتر .
بدان كه چهار مسئله است كه علما و متكلّمان از قديم الدّهر تا بدين وقت مناظره مىكنند با واضعان اين مسائل و اصحاب ايشان تا حقيقتش معلوم كنند ميسّر نمىشود از بهر آن كه خبطست و تناقض ، نه خود مىدانند و نه بفهم ديگرى مى توانند رسانيد :