بود ، و گويند در جملهء آسمان و زمين وجبى نباشد كه او سجده بر آن نكرده ، و از جعفر بن المغيره از سعيد بن جبير روايت كنند از ابن عبّاس كه خداى تعالى ابليس را بفرستاد تا از روى زمين خاكى چند بر گرفت و درين حديث گويند ابليس رسول بود و در حديث ديگر گويند آن خاك خمير كرد و آن را جسدى ساخت و چهل سال در ميان مكّه و طايف افتاده بود ، و گويند آن روزهاى آخرت بود يعنى روزى چون هزار سال بود بدين حساب چهارده هزار هزار و ششصد هزار سال بود ، و گويند ملائكه برو مىگذشتند و ازو مىترسيدند و ابليس بيشتر مىترسيد ، و گويند ابليس بدهانش فرو رفت و از دو برش بيرون آمد ملائكه را گفت مترسيد كه خداى شما صمدست نه مجوّفست و اين مجوّفست ، عجبا ازين قوم كه ترّهات وضع كنند و در تفاسير بنويسند ، و گويند ابليس ملك بود و معلّم ملائكه بود و اعتقاد او آن بود كه خداى جسمست صمد و نه مجوّف و چون معلّم ملائكه بود لابد ايشان هم اين اعتقاد داشته باشند و چون ملائكه را اين اعتقاد بود و ملائكه نزد اكثر نواصب بهترند از انبيا و رسل لازم آيد كه انبيا و رسل همين اعتقاد داشته باشند و هر كه را از اسلام بهرهء بود روا ندارد اطلاق اين معنى كردن بر ملائكه و رسل و انبيا ، و گويند هاروت و ماروت دو ملك بودند خداى تعالى ايشان را به زمين فرستاد تا ميان خلق حكم كنند و زنى بود فاحشه نام وى زهره پيش ايشان آمد بحكومتى ايشان برو فتنه شدند خواستند كه با او فساد كنند او ايشان را گفت كه آن وقت مطيع شما شوم كه اسم اعظم به من آموزيد ايشان از عشق او اسم اعظم بوى آموختند او اسم اعظم بخواند ستارهء شد و بر آسمان دوّم شد و اين ستاره بدين روشنى كه مىبينى آن زهرهء زانيه است كه هاروت و ماروت را بفتنه افكند ، و گويند سهيل عشّارى بود كه عشر از مال مسلمانان بستدى و خلق از دست وى در رنج بودند خداى تعالى او را مسخ كرد و به آسمان هشتم فرستاد و گويند هر گه رسول را چشم بر سهيل افتادى گفتى : لعن اللّه سهيلا ما كان عشّارا ، گفتى لعنت بر سهيل باد كه عشر از خلق گرفتى ، و گويند روز قيامت موت را بر شكل گوسفندى بيارند و بكشند تا اهل بهشت ايمن شوند از موت .
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 161
مساهمون: سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )
ص١٦١