تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
گويند از رسول نيز زيادت از آن بوجود آمده است حاشا هم عن ذلك ، و اين حكايت از بهر آن وضع كرده‌اند كه ايشان روايت كنند كه روزى عمر خطّاب نماز بامداد بكرد چون سلام باز داد گفت اى قوم شما اعادت نماز كنيد كه من جنب بودم بسهو نماز كردم ، عمر به غسل كردن رفت و صحابه نماز باسر گرفتند چون اخفاى اين حال نتوانستند از تشنيع ترسيدند كه خصم گويد كه كسى در مسجد رسول نماز جماعت كند و او جنب بود جايز بود كه اكثر اوقات نماز كرده باشد با جنابت و يادش نيامده باشد چنان كه اين بارش ياد نيامد و سهو در آنچه تعلّق بامور شرع دارد بر نبى و امام روا نبود و ايشان اين زندقه وضع كردند تا اگر كسى اعتراضى كند ايشان گويند چون جايز بود كه رسول بسهو در نماز كفر بر زبان براند چرا روا نباشد كه عمر بسهو جنب نماز كند . و از جمله دروغها كه بر رسول بندند گويند رسول اهل مدينه را ديد كه بر نخل مىدادند ايشان را گفت چه مىكنيد گفتند بر نخل مىدهيم و اصلاح نخل مىكنيم رسول گفت نافع نباشد ايشان ترك آن كردند آن سال خرما اندك بود و آنچه بود نه نيك بود رسول پرسيد چرا امسال ثمره كمست و نيك نيست گفتند تو فرمودى كه اصلاح مكنيد كه سود ندارد ما ترك كرديم از بهر آن ثمره اندك بود ، گويند رسول گفت شما بامور دنيا از من عالمتريد يعنى رسول ايشان را چيزى فرمود كه فساد حال ايشان در آن بود با آنكه قوت اهل مدينه خرما باشد و نان اندكتر يابند و خداى مىگويد :
وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ
، پس آن سال نه رحمت ايشان بوده باشد كه قوت بريشان بفساد آورده بود و نيز خداى مىگويد :
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى
و اگر رسول اين سخن ايشان را گفته بود نه از حى باشد ، و از جمله دروغها آنكه گويند رسول مزاح بسيار كردى ، بدان كه هزل و مزاح لايق هيچ مسلمان نبود زيرا كه وقع و مهابت شخص ببرد چگونه سيّد الانبيا و الرّسل مزاح كند ، از جمله اين هذيانات گويند روزى رسول مىرفت شخصى ايستاده بود و از رسول غافل بود رسول از پس او در آمد و دستهاى خود بر چشم او نهاد و او را از جاى