گويد قديمست ، و گويند اين صفات نه ذات باريست و نه جز از وى و نه بعضى از وى و اين سخن نامعقول بود و متناقض زيرا كه چون گفتند صفات نه ذاتست غيريّت اثبات كردند چون گفتند غير او نيست اثبات كردند كه ذاتست و تصوّر نبندد كه چيزى نه دو باشد نه يكى و نه بعض از يكى ، تا اين موضع مقالت يك اصلست از اصول فرق كه ايشان خود را اهل سنت خوانند و خصم ايشان را به غير اين لقب خواند يعنى نواصب .
بدان كه شخصى از اشاعره بنام عبد القاهر بن طاهر كتابى كرده است در ذكر مقالات اهل اسلام و بعد از آن گويد ايشان يعنى اشاعره و اصحاب حديث و اصحاب الرّأى از اهل سنّت و جماعتند و اصول دين و عدل و توحيد با هيچ بدعت نياميختند و گويد ائمّهء كلام و فقه و احاديث و نحو و لغت و تفاسير و تواريخ و سير جمله اهل سنّت و جماعت باشند ، و گويد اهل اهواء از روافض و جهميّه و معتزله و نجّاريه و كرّاميّه و جمله اصناف بدعت ايشان را جز از شبهتها هيچ دليلى نبود و كتب علوم و تفاسير و غير آن نباشد و گويند خوارج مادام كه با ما باشند از مساجد ماوفيئى و غنيمت منع نكنيم ، و گويد اصحاب در قدر نه خلاف كردهاند ، قومى گويند ازيشان جزيه قبول كنيم و كشتهء ايشان نخوريم و زن ايشان نخواهيم و اگر اهل سنّت يكى ازيشان بكشد بظلم ديتش پنج يك جهود و ترسا بود ، و گويند اين اختيار ابو اسحق اسفراينى است و باقى اصحاب گويند حكم ايشان مرتدّ بود و قتلشان واجب بود و گويد امّا غلاة و روافض اگر توبه كنند توبهء ايشان قبول نبود نزد ابو حنيفه و شافعى و اسفراينى و گويند توبهء ايشان قبول نبود ، و گويند اهل حقّ شافعى و ابو حنيفه و احمد و مالك و ثورى و ابو ثور و اوزاعى و اهل ظاهر و گويند اگر كسى شكّ كند در كفر معتزله و جملهء اهل بدعت اگر باصول ايشان جاهل بود فاسق نباشد و اگر باصول ايشان عالم بود و نقض اصولشان نكند به قدر وسع و طاقت فاسق و عاصى بود .
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 164
مساهمون: سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )
ص١٦٤