تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
مسئله اوّل : قول نصارى و صوفيان از با يزيد و حلّاج و اتباع ايشان و اكثر قدماء صوفيان برين باشند يعنى در دعوى كردن اتّحاد به هيچ وجه ايشان را حقيقت آن معلوم نيست و چون كسى دعوى چيزى كند كه خود نمىداند چگونه بفهم ديگرى تواند رسانيدن و چون از صوفيان پرسى گويند : لا عبارة عنه يعنى چيزيست كه در عبارت نمىتوان آوردن و در وجد و مراقبت همين گويند و اين جهل مركّب بود . مسئله دوم : حال ابو هاشم كه او گويد و جماعتى كه اتباع او باشند كه خداى تعالى را حالات چندست آن حالات مختلفست و اگر مختلف نبودى صفات مختلف نبودى و معانى معقول ايشان متباين نبودى و اين احوال نه موجودست و نه معدوم نه ذات خداست و نه غير ذات او ، و باقلانى و ابو المعالى جوينى از اشاعره موافق ابو هاشم باشند درين مسئله و اين سخن ايشان بىحاصلست ، مسئله سيم : كسب نجّاريان و كلّابيان و اشاعره كه گويند خالق فعل خداست و بنده را كسبى هست و واضع اين قول ابن راوندى بود و اين قوم تبع وى شدند و غرضشان آن بود كه اسم جبر از خود بيندازند و جمله را سرگردان كردند و چون معنى كسب ازيشان پرسى حوالت بر چيزهاى نامعقول كنند از بهر آنكه گويند قدرت بنده را در فعل هيچ تأثير نيست و خالق فعل بنده ، خداست پس كسب را هيچ معنى نبود و نه قدرت بنده و العجب كه نزد ايشان قدرت با فعل بود و چون فعل بنده خلق خداى بود لازم آيد كه بنده را قدرت هست لازم آيد كه فعلش بود كه قدرت نزد او مع الفعل بود و بهر طريقى كه خواهد گفت سخن متناقض باشد ، و اسفراينى و اصحاب وى گويند فعل بقدرت خدا و بنده شود پس لازم آيد كه خداى تعالى شريك بنده باشد در يك فعل و اين معنى از دو وجه فاسدست يكى آنكه صانع را شريك گفته بود دوّم آنكه يك فعل از دو فاعل تصوّر نبندد ؛ مسئله چهارم : قول ابن كلّاب و اشعرى كه ايشان بارى تعالى را ده صفت قديم اثبات كنند اگر چه در عبارت نيايد ، ابن كلّاب گويد اين صفات ازليست و اشعرى