دوست داشتى و از آخرت مىانديشيد حاشا ، اصحاب ابو حنيفه گويند عيسى را چون به آسمان مىبردند مست بود از نبيذ ، ابو حاتم رازى اين حكايت در كتاب الزّينه ياد كرده است ، و گويد يونس خشم گرفت چون خداى عذاب ازيشان برداشت از ميان قوم بيرون شد و پنداشت كه خدا قادر نيست خداى او را در شكم ماهى محبوس كرد چهل شبانروز تا آن وقت كه توبه كرد پس ماهى را بفرمود تا او را بساحل انداخت و خرافات چند درين وضع كردهاند در ذكر آن هيچ فايده نيست اگر خواهيم كه هذيانات ايشان جمله ياد كنيم كتاب احتمال آن نكند . امّا حال رسول صلّى اللّه عليه و آله ، قومى ازيشان گويند چهل سال بر دين جاهليّت بود چون خداى تعالى خواست كه او را برسالت فرستد راهش نمود چنان كه خداى تعالى گفت :
وَ وَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدى
، و گويند رسول زن زيد بن حارثه را بديد برو عاشق شد و چون زيد طلاقش داد او را بزنى كرد و عامّهء ايشان گويند زيد مظلومست كه رسول چون نظر بر زينب افگند و زيد را معلوم شد زيد از سر كراهيت زن را طلاق داد ، پس زيد مظلوم بود ، و گويند چون زيد با زينب پيش رسول آمد كه وى را طلاق دهد رسول گفت زن را نگه دار و طلاقش مده اين آيت آمد :
إِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ ،
گويند اندرون رسول بخلاف ظاهر بود يعنى در باطن مىخواست كه طلاق دهد و ظاهر بخلاف آن مىگفت تا خداى تعالى آيت فرستاد و باطن رسول بر خلق آشكارا كرد و بر تأكيد اين زندقه حسن بصرى امام معتزله روايت كند كه او گفت كه هيچ آيتى برسول نيامد سختتر ازين ، اگر رسول چيزى از وحى بپوشانيدى اين آيت را ظاهر نكردى و اين حكايت بتقرير آن آوردند كه رسول را ظاهر بخلاف باطن بود ، و ايشان را از دو چيز يكى لازم شود امّا گويند رسول نفاق مىكرد حاشا يا گويند تقيّه مىكرد و تقيّه پيش بيشتر نواصب نفاق است ، و از جمله