بن مهران از ابن عبّاس كه گفت خداى تعالى چون موسى را برسالت فرستاد گفت خدايا تو پروردگار بزرگى اگر خواهى كه همه طاعت تو دارند و فرمان بردار باشند و اگر خواهى كه نافرمانى نكنند هيچ كس عصيان تو نكند خداى بموسى وحى كرد كه آنچه من كنم از من نپرسيد موسى ديگر اين سخن نگفت چون خداى تعالى عزيز را بخلق فرستاد و تورية به دو فرستاد بعد از آنكه از ميان بنى اسرائيل به آسمان برده بود از بهر اين گفتند يهود كه عزير پسر خداست چون عزير جاه و منزلت خود بديد سؤال كرد چنان كه موسى كرد يعنى در قدر خطاب آمد كه آنچه من كنم از من نپرسيد عزير بر آن اقتصار نكرد بار دوّم پرسيد خداى تعالى گفت يا عزير توانى كه روز گذشته باز پس آرى گفت نه گفت توانى كه كيكى از باد پر كنى گفت نه گفت همچنانكه اين نتوانى نتوانى كه از من سؤال كنى و من ترا بدين سؤال عقوبت كنم الّا آنكة نام تو از ديوان انبيا محو كنم ، گويند نام عزير از ديوان انبيا محو كرد و عزير رسول بود و خرافات چند گويند در تمامى اين قصّه ترك آن اوليتر ، و اين حكايت از امالى محمّد بن زيد نقل كرديم و او روز يكشنبه سلخ ربيع الاخر در سال چهارصد و شصت و نه در مسجد سرّاجان در سرخس اين حكايت كرد و خلق بسيار اين ازو بنوشتند ، اى عجبا اگر ملكى خواهد كه يكى را از خواصّ خود بر گزيند كسى را كه او بر احوال رعيّت مطّلع باشد البتّه عقل و تربيت ملك اقتضاى آن كند كه يكى را برگزيند كه داند كه در كلّ احوال آن كند كه رضاى ملك بود و مصلحت در آن باشد و اگر بر خلاف اين برگزيند كه داند در كلّ احوال آن كند كه رضاى ملك نباشد مردم او را عاقل و سزاى پادشاهى ندانند بارى تعالى عالمست در ازل به شكل اشياء گويد :
وَ لَقَدِ اخْتَرْناهُمْ عَلى عِلْمٍ عَلَى الْعالَمِينَ ،
يكى برگزيند و بخلق فرستد كه فرمان وى نبرد و نامش از ديوان انبيا محو بايد كرد ، تعالى اللّه عن اقوال الظّلمه ، و از ابن عبّاس روايت كنند كه عيسى همه وقت گفتى خدايا تو اگر كأس موت از كسى باز دارى از من بازدار و گويند بدين آن مىخواست كه او از مرگ مىترسيد و دنيا