تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
رفض بود ، و در حقّ سليمان بن داود روايت كنند از ابو بكر هذلى از شهر بن جوشب در قصّهء دراز ما اين قدر كه مقصودست اينجا ياد كنيم ، گويند سليمان بغزا رفته بود در جزيرهء از جزاير عرب كه آن را صيدون خوانند ملك آن جزيره را بكشت و دختر آن ملك را بغارت بياورد و سليمان او را عظيم دوست مىداشت ، از سليمان او درخواست تا از بهر وى تمثالى كند بر صورت پدر وى ، سليمان ديوان را بفرمود تا صورتى كردند مانند صورت آن ملك ، چون آن تمثال بكردند زن همه آن صورت بجامه‌ها آرايش مىدادى و بويهاى خوش مىكردى و سليمان مىديدى بعد از آن زمان شياطين او را گفتند احترام پدر كن و او را عزيز دار چون سليمان بيرون رفتى سجدهء آن صورت كردى ، چون كنيزكان وى سجدهء او بديدند ايشان نيز همه سجدهء صورت كردندى و گفتندى اين دين ملك و زن ملكست و چهل روز برين حال سجدهء صورت مىكردند و سليمان نمىدانست و بعد از قصّهء دراز گويند ملك سليمان بسبب خاتم بود و هر گه كه سليمان بوضو رفتى انگشترى پيش زن بنهادى كه نام او آمنه بود ، وقتى چون مستراح خواست رفتى انگشترى پيش آمنه بنهاد در شب تاريك ديو كه نام او صخر بود بيامد و بآمنه گفت انگشترى من بده پنداشت كه سليمانست انگشترى بوى داد چون سليمان بيامد و طلب خاتم كرد زن گفت به تو دادم سليمان گفت از خداى بترس ترا امين داشتم با من خيانت مكن زن گفت تو از خداى بترس و چيزى كه باز استدى دگر طلب مكن ، چون ازين محاكمات فارغ شدند سليمان نگه كرد ديو را ديد بر تخت نشسته سليمان مالك يك ساعت بيش قوّت نبود ديو چهل روز بر تخت سليمان بنشست به قدر آن ايّام كه در خانهء او بت پرستيده بودند چون چهل روز تمام شد قوم نزد آصف بن برخيا آمدند و گفتند اى ولىّ خدا سليمان را چه بوده است كه حكمهاى چند مىكند خلاف آنچه پيش ازين مىكرد ، آصف گفت من نيز عجب مانده‌ام و منكر اين حكمهاام پيش زنانش رويد و ازيشان تفحّص كنيد ، پيش زنان رفتند و حال معلومشان كردند ، زنان گفتند ما نيز عجب مانده‌ايم كه پيش ازين هر گه كه ما را حيض بودى سليمان با ما نزديكى نكردى و اين ساعت نه در حيض ما را
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 154 | سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )