تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
مىگذارد و نه در پاكى ، صخر را چون اين حال معلوم شد دانست كه او را بخواهند گرفت بگريخت و انگشترى در دريا انداخت و به دريا فروشد ، سليمان پيش ملّاحى آمد و خود را باجرت بوى داد چون نقل ماهيان بساحل كرد و ماهى بوى داد يكى را به دو قرص بفروخت پيش خود بنهاد موج بيامد و يك قرص ببرد و يكى بماند سليمان آن ماهى بر گرفت و بخانهء پير زنى رفت كه شب بخانهء او مىبود او را گفت اين ماهى را بپز زن چون شكم ماهى بشكافت انگشتريى يافت چون سليمان بيامد پيرزن گفت اى جوان اين چيست كه در شكم ماهى تو بود چون سليمان انگشترى بديد بگريست و خداى را سجده كرد آنگه بيرون آمد بهر درخت كه مىگذشت شاخها فرو مىگذاشت و همهء چيزها سجدهء سليمان مىكردند ، آنگه ديوان را بطلب صخر فرستاد او را بياوردند بفرمود تا سنگى همچون حوضى بكندند صخر را در آنجا كرد و سنگى ديگر بر سر آن نهاد و بخاتم مهر كرد و در دريا انداخت و گفت اين زندان توست تا روز قيامت و اين قصّه درازست ترك كرديم كه آنچه مقصود بود به آخر رسيد . بدان كه چون تأمّل شافى كنى معلوم شود كه هيچ فاحشهء از فواحش نيست از كفر و زنا و خمر خوردن و دروغ و نفاق و قتل و طمع در زنان ديگران كردن و سجدهء صنم كردن در خانهء رسول و ديو را تمكين ديو و وطى كردن بر زنان انبيا كه مفسّران اهل سنّت و جماعت آن را بر انبيا و رسل نبسته‌اند و در حقّ ايشان جايز دارند و از جهل و غبارت انديشه نكنند كه ديو چگونه با آدمى وطى تواند كرد و اگر اين جايز و ممكن بودى ديوان رها نكردى كه يك دختر بكر به شوهر رفتى بلكه همه دختران را ديوان بكارت ببردندى ، و بر اصل ايشان بايد كه شخصى كه بيكى گويد از قوم ايشان كه تو از ديو بوجود آمدى مستوجب ملامت و عتاب نباشد كه جايز بود كه پدرش حاضر نباشد و ديو با مادر وى مواقعت كند آن شخص بوجود آمده بود و اين كس كه به دو گفت كه تو از ديو بوجود آمدى صادق بود و گويند عزل انبيا روا باشد . روايت كنند از ابو القاسم عبد الرّحمن بن عبيد اللّه التّمّار عن شيوخه از ميمون