تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
نيامده است و مرا ازين خبر نداده‌اند موسى و ملك الموت را خصومت افتاد موسى لطمهء بر روى ملك الموت زد يك چشم او كور شد ، و گويند اين معنى حسن بن سمره روايت كند از حمّاد بن سلمه از عماد بن ابى عمّار مولى بنى هاشم از ابو هريره كه او گفت كه رسول فرمود ملك الموت به ظاهر پيش مردم آمدى تا آن وقت كه نزد موسى آمد موسى او را لطمهء بزد و چشمش كور كرد ملك الموت با نزد خداى تعالى شد و گفت خدايا بندهء تو موسى چشم من كور كرد و اگر نبودى كه او را كرامتى هست نزد تو من او را برنجانيدمى خداى ملك الموت را گفت نزد بندهء من موسى رو و بگو تا دست بر پشت گاوى نهد بعدد هر موى كه زير كف او باشد او را هزار سال عمر باشد اين مىخواهى يا مرگ ، ملك الموت بيامد و وى را خبر داد موسى گفت بعد از عمر چه خواهد بود گفت موت موسى گفت عمر نمىخواهم آنگه چيزى ببينى موسى نهاد چون بوى آن بشنيد روح تسليم كرد و از آن وقت كه موسى اين معامله با وى كرد پنهان پيش مردم رود ، تامّل كن درين خرافاتشان و فساد اعتقاد در حقّ انبيا و رسل : اوّل آنكه موسى مطيع فرمان خداى نشد دوّم آنكه لطمه زد و چشم ملك الموت كور كرد ، اگر اين معنى حقّست ايشان را لازم بود كه روز قيامت چون ملك الموت طلب قصاص كند و خداى حقّ وى از موسى بستاند موسى را در قيامت يك چشم بود و آنچه گفتند كه از آن وقت كه موسى او را لطمه بزد پنهان نزد مردم مىشود مگر از جهت آن چنين مىكند كه مبادا ديگرى وى را لطمه زند و چشم ديگرش كور شود آنگه محتاج قائدى باشد ، مع القصّه بيقين دان كه هر كه بقيامت ايمان دارد دروغهاى چنين بر انبيا نبندد ، و از قتادة بن دعامه السّدوينى و او از معتزله بود روايت كنند كه چون زليخا قصد يوسف كرد و در خانه برو ببست و يوسف عزم فجور كرد و در آن رغبت نمود ناگاه يعقوب را ديد انگشت بدندان گرفته گفت يوسف ترا از انبيا مىشمارند و قصد فجور و عمل سفها مىكنى ، و از سفيان بن عينيه روايت كنند كه او گفت يوسف قصد زنا و فجور كرد و از زليخا بدان موضع بنشست كه مردان با زنان نشينند در حال آنكه حقنهء زنان كنند و بروايتى ديگر در ميان قدمهاى آن زن چنان بنشست كه مرد نشيند
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 152 | سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )