گويند موسى عصيان كرد و خون بنا حقّ ريخت و چون قتل كرد اين فعل شيطان بود و نزد ايشان نه موسى و نه شيطان را در قتل قبطى هيچ تأثير نبود بلكه قتل قبطى بفعل خداى حاصل شد ايشان را ، گوئيم از دو حال بيرون نيست قبطى يا مؤمن بود يا كافر اگر مؤمن بود نشايد كه كليم خداى مؤمن كشد و خداى مىفرمايد هر كه مؤمنى عمدا بكشد هميشه در دوزخ بود و نيز قصاص قبطى از موسى استيفا نكردند لازم بود كه خداى تعالى در قيامت از موسى قصاص قبطى باز خواهد و اگر نخواهد ظلم بود ، اگر قبطى كافر بود موسى بكشتن او مطيع بود و غازى نه عاصى و اگر گويند چون قبطى كافر بود چرا گفت :
هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ
يعنى اين فعل من شيطانى بود نه رحمانى گوئيم هذا اشارتست و اشارت موسى نه بفعل خويش بود بل اشارت بقتل قبطى ميكرد يعنى فعل قبطى فعل شياطين بود يعنى كافر بود و او را ازين جهت كشتم ، و از سفيان عينيه روايت كنند از زهرى از عبد اللّه بن عبد ربّه از كعب الاحبار كه موسى تيز بود زود خشم گرفتى چون از مناجات باز آمد و قوم گوساله مىپرستيدند آن لوح كه وحى و كلام خداى تعالى در آن نوشته بود از دست بينداخت و لطمه بر هرون زد و محاسن هرون بر كند هرون را گفت با من خيانت كردى و با ايشان موافق شدى و شريك ايشان گشتى در گوساله پرستيدن هرون بگريست و گفت ايشان مرا خواستند كشت چون موسى گريهء هرون بديد خشمش ساكن شد و دانست كه بد كرد آنگه گفت :
رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِأَخِي ،
و درين حديث موضوع اثبات ارتداد هرون كردند كه او گوساله پرست شد ديگر اثبات خطاى موسى اگر موسى خطا گفت آنچه گفت بنبىّ مرسل گفت كه مرتدّ شدى كفر بود و اگر راست گفت هرون گوساله پرست شده باشد و هر كدام كه راست دارند ازين دو حال كفر لازم شود ، و گويند چون وقت وفات موسى بود ملك الموت آمد كه قبض روحش كند بىدستورى در پيش موسى رفت موسى گفت تو كيستى كه بىدستورى در پيش من آمدى گفت من ملك الموتم مرا فرستادهاند كه روح ترا قبض كنم موسى گفت من رسول خداام و هيچ وحيى درين معنى به من