تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
يعنى چون او شك كرد در قدرت خداى من اوليترم كه شكّ كنم پس رسول هم بشكّ بود كه خداى بر مرده زنده كردن قادر است يا نه ، چهارم آنكه رسول گفت خداى بر لوط رحمت كند كه او را پناهگاه و قوّت بود و گفت ندارم يعنى دروغ گفت كه ندارم و آنچه خداى تعالى از قول لوط گفت :
لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلى رُكْنٍ شَدِيدٍ
، لوط خلاف گفت و او را قوّت نبود ، پنجم آنكه گفت اگر مرا بخوانند كه يوسف را خواندند من اجابت كنم يعنى آنكه يوسف را بزنا خواندند اگر مرا بدان خواندندى من اجابت كردمى و از زنا احتراز نكردمى پس يوسف بهتر بود از رسول ، كه يوسف از زنا احتراز كرد و رسول گفت من نكنم و خداى مىگويد :
إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ
، خدايا تو در هر دمى هزار لعنت فرست بر آن كس كه در حقّ انبيا و مرسلان اعتقاد چنين دارد ، و روايت كنند كه عكرمه گفت از ابن عبّاس كه او گفت ابراهيم سه دروغ گفته است و خداى تعالى او را بدان مؤاخذه نكند اوّل آنكه بتان را شكست او را گفتند كه كرده است گفت بت بزرگتر كرده است و ابراهيم كرده بود ، دوّم نظر در نجوم كرد گفت من بيمار خواهم شد ، گويند ابن عبّاس گفت كه بخداى كه بيمار نبود ، سيّم آنكه گفت ساره خواهر منست و زنش بود . بدان كه هر گه كه روا بود كه رسول سه دروغ بگويد بيش از سه هم روا بود و چون دروغ بر وى روا بود معصوم نباشد و چون معصوم نباشد بر قول او نه اعتماد باشد پس فرستادن رسولى بخلق كه قول او حجّت نبود عبث باشد و عبث بر حكيم جايز نبود و اين معنى ازيشان عجب نباشد از بهر آنكه عطوى از شاگردان ابو الحسن اشعرى گويد دروغ بر خداى تعالى جايز بود چنان كه از پيش ياد كرديم چون دروغ بر خداى تعالى جايز بود بطريق اوليتر كه بر انبيا جايز باشد پس اعتماد نه بر قول خدا باشد و نه بر قول رسولان ، تعالى اللّه عمّا يقول الملحدون علوّا كبيرا . بدان كه آنچه گويند ابراهيم اعتقاد كرد كه زهره خداست دروغ مىگويند بلكه قوم زمان ابراهيم زهره را سجود مىكردند و بعضى مشترى را و بعضى ماه را و
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 149 | سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )