تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
بعضى آفتاب را ، ابراهيم بر طريق انكار چون كواكب بديد گفت :
هذا رَبِّي ، *
اين خداى منست يعنى اين نه خداست و صانعى را نشايد غرض تنبيه قوم بود و آنچه خداى تعالى را گفت مرا بنماى كه مرده چون زنده كنى و خدا گفت ايمان بدان ندارى گفت بلى امّا سكون دل مىطلبم راست گفت و ابراهيم را يقين بود كه خداى قادر است بر احياى موتى امّا از بهر آن طلب اين معنى كرد كه خداى تعالى ابراهيم را خبر داده بود كه من كسى را خليل و دوست خواهم كرد و علامتش آن بود كه بر دست وى مرده زنده گردانم ابراهيم را در خاطر افتاد كه آن شخص ابراهيم خواهد بود اين معنى از خداى طلب كرد تا بداند كه خليل او خواهد بود يا ديگرى و آنچه گفت :
أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى
يعنى من ايمان دارم بر آنكه قادرى بر احياى موتى و لكن ميخواهم كه مرا سكون دل حاصل آيد بر آنكه من خليل تو خواهم برد ، و آنچه گويند رسول گفت كه ابراهيم سه دروغ بگفت اين محالست و هرگز رسول اين نگويد و سخن هر سه راست بود امّا آنچه بتان را بشكست و گفت :
بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ
غرضش تنبيه ايشان بود كه چون بتان جمادند و سخن نميتوانند صانعى را نشايند ، و آنچه گفت من رنجورم خداى تعالى ابراهيم را بر اسرار نجوم اطّلاع داده بود چنان كه گويد :
كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ
ستارهء معيّن مىدانست كه چون آن ستاره بدرجهء طالع ابراهيم مىرسد ابراهيم رنجور مىشود چون نظر كرد آن ستاره در آن وقت بدرجهء طالع وى خواست رسيدن ابراهيم گفت :
إِنِّي سَقِيمٌ
يعنى من اين ساعت رنجور خواهم شد ، و آنچه گفت ساره خواهر منست راست گفت كه خداى در قرآن ميگويد :
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ
، مؤمنان همه برادر و خواهر يكديگرند و نيز ساره دختر عمّ ابراهيم بود و دختر خالهء وى و خواهر لوط بود ، چون دختر عمّ و خاله بود اگر چه زنش بود از بهر قربت نزديك گفت خواهر منست ، و حديث عكرمه از ابن عبّاس دروغست ، و
تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام ( فارسى ) — صفحة 150 | سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى ( داعى الاسلام )