و كباير كردند و سجدهء بت كردند گويند انبيا نيز كرده باشند و ازيشان كباير صادر شد و اخبارى چند درين معنى وضع كرده باشند كه در آن فضايح ايشان ظاهر شود ، و گويند ابراهيم چون شب در آمد و زهره بديد گفت اين خداى منست چون ماه بر آمد از آن اعتقاد برگشت و گفت قمر خداى منست چون آفتاب بر آمد گفت اين بزرگتر است اين خداى منست و ابراهيم در آن حال مشرك بود و خداى را جسم مىدانست ، و العجب مشركان كه بت مىپرستيدند گويند ،
ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى
و مىگويند :
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ *
اگر ازيشان پرسى كه آسمانها و زمين كه آفريد گويند خداى ، و ابراهيم خليل الرّحمن اعتقاد كند كه زهره يا قمر يا شمس خداى منست و پروردگارست پناه گيرد بخداى تعالى از اعتقادهاى چنين ، و گويند ابراهيم شك كرد در آنكه خداى تعالى قادر بود بر مرده زنده كردن يا نه از بهر اين گفت :
أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي ،
گفت به من نماى كه مرده چگونه زنده كنى گفت تو بدان ايمان ندارى گفت بلى امّا خواهم كه دلم را اطمينانى حاصل شود و بر صحّت اين تأويل فاسد حديثى وضع كردند و گفتند زهرى روايت كند از ابو سلمه از ابو هريره از رسول كه گفت من بشكّ اوليترم از پدر من و گفت رحمت بر لوط باد كه او پناهگاه يافت و گفت :
لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلى رُكْنٍ شَدِيدٍ ،
و رسول گفت اگر مرا بدان خواندندى كه يوسف را خواندند من اجابت كردمى .
بدان كه درين حديث چند كفر اضافت با رسل كردند اوّل آنكه ابراهيم شك كرد در آنكه خداى تعالى قادر بود بر مرده زنده كردن ، دوّم آنكه خداى تعالى او را گفت تو بدين ايمان ندارى گفت بلى و ليكن مىخواهم كه دل من ساكن شود و چون سكون دل نباشد ايمان درست نبود چون ايمان درست نبود و گفت من بدين ايمان دارم دروغ گفته باشد ، سيّم آنكه گويند رسول گفت من بشكّ اوليترم از پدرم ابراهيم