او نه از اهل تست يعنى نه از آن اهلست كه ناجى خواهند بود بلكه او از هالكانست زيرا كه كنعان كافر بود ، و از وهب بن منبّه روايت كنند كه نوح دعا كرد و خداى تعالى قوم وى را هلاك كرد بغرق ، پشيمان شد بر آن دعا كردن و پانصد سال بر آن مى گريست و از بعد اين گويد نام او نوح كردهاند و پيش از آن نام او عبد الاعلى بود و گويند وهب گفت پناه مىگيرم بخداى از فعلى كه عاقبت آن ندامت بود و پدر شما نوح خشم گرفت و پشيمان شد در وقتى كه پشيمانى سود نداشت ، و قومى از صوفيان گويند كه نام نوح يشكر بود و بعضى گويند سمك بن لمك بود و او بر سگى زشت بگذشت و گفت عظيم سگ زشتيست سگ بآواز آمد و گفت عيب نقّاش مىكنى ، نوح را معلوم شد كه خطا كرده است در نوحه آمد و او را نوح گفتند . بدان كه اين حكايت بر خلاف قرآنست اوّل آنكه چند جا در قرآن مىگويد كه نام او نوح بود پيش از آنكه دعا كرد چنان كه گفت : و لقد ارسلنا نوحا الى قومه ، ديگر مىگويد كه قوم نوح او را گفتند :
يا نُوحُ قَدْ جادَلْتَنا فَأَكْثَرْتَ جِدالَنا
پس باطل شد كه او را در آن وقت نوح خواندند كه قوم غرق شدند و بعد از آن پانصد سال بگريست ، ديگر آنكه ندامت نوح از دو حال بيرون نبود يا قوم مسلمان بودند و نوح دعا كرد تا هلاك شدند و اين كفر عظيم بود كه شيخ المرسلين دعا كند تا عالم را طوفان بگيرد و چندين هزار مسلمان هلاك شوند و اگر كافر بودند نشايد كه نوح ندامت خورد بر هلاك دشمنان خداى و نيز نشايد كه خداى تعالى از ميان خلق كسى را برگزيند كه فعلى كند كه او را پانصد سال بر آن بايد گريستن و خداى تعالى مىگويد :
إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً
تا آخر آيت ، وهب بن منبّه پناه گيرد بخداى از فعل كسى كه خداى تعالى او را برگزيده باشد و فعلى كند كه عاقبت او ندامت باشد .
بدان كه اين قوم را عادت آنست كه هميشه فواحش و عثرات بر انبيا و رسل و ملائكه بندند و غرضشان آن بود تا اگر كسى گويد ايشان را كه مقتدايان شما زلّات