دست راست و چپ گفتند دوّم كه خداى تعالى كفر در يكى آفريند و در ازل تقرير كند و ازو كفر خواهد و او را قدرت بر ايمان ندهد و ايمان ازو نخواهد و ابدش در دوزخ كند و او را عذاب مىكند ، سيّم آنكه روا باشد كه خداى تعالى عبث كند و رسل و انبيا فرستد بقومى كه كفر دريشان آفريده بود و ازيشان كفر خواهد و ايشان را بجبر بر عمل اهل كفر داشته باشد و قدرت ايمان نداده باشد و نخواهد كه ايشان هرگز ايمان آورند انبيا و رسل را فرمايد كه برويد و اين قوم را بگوئيد تا خلق من و آنچه دريشان آفريدم بگردانند عمل كفّار من دريشان آفريدم نكنند و اگر نكنند شما ايشان را بكشيد و مال و فرزند ايشان شما را حلال گردانيدم و در قيامت ايشان را ابدا در دوزخ كنم هر كه را مقدار ذرّهء عقل بود داند كه مرسل و مرسل هر دو جاهل باشند نه مرسل چنين صانعى را شايد و نه مرسل چنان رسولى را و هر كه اين جايز دارد او را از اسلام هيچ نصيب نباشد ، تعالى اللّه عمّا يقول الكفرة الفجرة ، و گويند نوح خمر خورد و مست خفته عورتش مكشوف شد حام بديد بخنديد و برادران ديگر را خبر كرد سام چون آن بديد جامه بر گرفت و بر عورت نوح انداخت نوح چون بيدار شد و از آن حال خبر يافت بر سام دعا كرد و گفت فرزندان حام بندگان فرزندان سام باشند ، سبحان اللّه امير المؤمنين على گفت خمر طرحست بر زبان جملهء انبيا و نوح شيخ المرسلين بود خمر خورد و مست شود بصفتى كه عورتش ظاهر شود و خلق مىبينند ، عجب بىديانت قومند ، و اين حكايت ابو حاتم رازى از اصحاب شافعى در كتاب الزّينة نقل كرده است از اصحاب ابو حنيفه ، و گويند نوح دعوى باطل كرد بر خداى تعالى و گواهى داد از بهر كنعان كه او از اهل منست و خدا با نوح عتاب كرد و او را پند داد و حكم كرد بجهل نوح آنگه استغفار و توبه كرد خداى قبول كرد چنان كه نوح گفت :
وَ إِلَّا تَغْفِرْ لِي وَ تَرْحَمْنِي أَكُنْ مِنَ الْخاسِرِينَ ،
و اين چنان بود كه خداى تعالى نوح را وعده داد كه قومش را هلاك كند و اهل نوح از ناجيان باشند چون نوح در كشتى نشست و اهل را در كشتى برد خداى را گفت كه كنعان از اهل منست و ظنّ نوح آن بود كه جملهء اهل ناجى خواهند بود خداى گفت