و اين حديثها اگر چه در بعضى الفاظ مختلفند در معانى متّفقند بر آنكه آدم انكار كرد و بعهد وفا نكرد و امانت نگاه نداشت و در مكابره مبالغت نمود و تكذيب خدا و ملائكه كرد و مثل اين در حقّ شياطين روا نباشد گفتن فكيف در حقّ آدم امّا چون اعتقاد باسلام نبود هر چه خواهند توان گفت ، و گويند ذرّيت آدم در روز ميثاق با خداى تعالى نفاق كردند ، روايت كنند كه چون خداى تعالى آدم را از بهشت بيرون آورد پيش از آنكه به زمين آيد دست راست بر جانب راست آدم فرو ماليد و ذرّيت چند از آنجا بيرون آمدند مانند درّ و لؤلؤ ابيض ، ايشان را گفت در بهشت رويد برحمت من و دست چپ بجانب چپ فرو ماليد ذرّيت چند بيرون آمدند سياه گفت اينان در دوزخ باشند و من باك ندارم و معنى اصحاب اليمين ما اصحاب اليمين و اصحاب الشّمال ما اصحاب الشّمال گويند اينست ، بعد از آن ايشان را گفت : الست بربّكم ، اصحاب اليمين گفتند برغبت بلى و اصحاب الشّمال بنفاق گفتند بلى و در اخذ ميثاق خلاف كردند ، بعضى گويند در زمين بود و بعضى گويند در آسمان بود و روايت كنند از سعيد بن عبد الحميد از مالك از زيد بن انيسه از عبد الحميد بن عبد الرّحمن از مسلمه بن يسار جهنى كه از عمر پرسيدند ازين آيت :
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى
، گفت از رسول شنيدم كه گفت خداى تعالى دست راست به پشت آدم فرو ماليد و ذرّيت او بيرون آورد و گفت اينان را بهر بهشت آفريدم و از براى عمل صالح ديگر دست چپ بر پشتش ماليد و ذرّيتى چند بيرون آورد و گفت اينان را براى دوزخ آفريدم و از بهر اهل دوزخ مردى گفت يا رسول اللّه پس عمل چه فايده دارد گفت خداى تعالى چون بنده را از بهر بهشت آفريده باشد او را بر عمل اهل بهشت دارد و چون بنده را از بهر دوزخ آفريده باشد او را بر عمل اهل دوزخ دارد ، عمر گفت خداى تعالى ذرّيت آدم را در وادى و جناة از پشت رسول بيرون آورد .
بدان كه درين حديث اصول مذهب خود اثبات كردند اوّل تشبيه كه خداى را