و پسنديدهتر افتاد سبب آنكه هر چه در مقابلهء آينه بدارى آن صورت در آينه خوشتر نمايد و صافىتر ، و مقصود ازين حكايت آنست كه هر كه ترك علايق دنيا كرد و بتفكّر و رياضت مشغول شد صفاى اندرون حاصل نمود و مستعدّ قبول علوم غيبيّه شد و اين نبوّت بود ، و گويند آن كس كه نبوّت بكسب حاصل كرده باشد فاضلتر باشد از آن كه نبوّت او عطائى بود ، و در مثال گويند نبينى كه پادشاهان كه وى را خاصگيان باشند بسيار چون خواهد كه يكى را برسولى فرستد ايشان را نفرستد كه بوى نزديك باشند كسى را فرستد كه از خاصّ الخاصّ نازلتر بود پس ازين جهت خود را از انبيا و رسل فاضلتر و بهتر دانند و گويند انبيا خود را به حكم و رياست و علايق دنيوى و حبّ جاه مشغول كردهاند و ما از خلق و امور دنياوى اعراض كرديم ، و گويند جزوى از خداى تعالى در شخص حلول كند و گويند سليمان پيغمبر روزى بر بساط نشسته بود و باد بساط را بر هوا مىبرد خلقان بتعجّب مىنگريستند سليمان نظر برد برزگرى را ديد بيل در دست داشت و اصلاح زمين مىكرد و التفات بسليمان نكرد ، بوى سلام كرد و گفت چرا بصنع خداى ننگرى چنان كه خلقان مىنگرند ، برزگر گفت شوق و محبّت خداى مرا از آن بازداشت و اگر ترا مثل اين شوق بودى طلب ملك نكردى و بدين مشغول نبودى ، صدهزار لعنت بر آن زنديق باد كه اعتقاد كند كه شوق و محبّت برزگرى بيشتر از پيغمبر خداى باشد و اين سخن قبول نكند مگر بى دينى مردودى و اين طايفه از اهل سنّت و جماعتند ، و زنديقى ازين قول كتابى كرده است و در آنجا مىگويد چندين سال در عالم مىگرديدم و طلب حقّ مىكردم و از هر كه مىطلبيدم شفاى من حاصل نمىشد بمكّه رفتم و آنجا مجاور شدم و بتفكّر مشغول بودم گويد شخصى را شبى بخواب ديدم منظر نورانى داشت از وى سؤال كردم تا مرا راه نمايد بحقّ ، ريش شخصى بدست من داد و گفت اين را محكم دار كه اين حقّست من چون از خواب بيدار شدم ريش خودم بود در دست گرفته و آنجا اين بيت تمثّل آورده است :
تو به قيمت وراى دو جهانى * چكنم قدر خود نميدانى
يعنى با هر يكى جزوى از اجزاى بارى هست امّا قدر خود نمىدانند ، و گويند