آنچه رسول مىگويد : من عرف نفسه فقد عرف ربّه يعنى چون خود را شناخت كه جزوى از بارى تعالى در وى حلول كرده است خدا را شناخت ، و لعنت بر آن ملعون باد كه اعتقادش چنين بود .
[ فرقت سوم نوريّه ]
فرقت سوم از صوفيان كه ايشان را نوريّه خوانند و اين نوريّه گويند حجاب دو است يكى نورى دوّم نارى ، آنچه نورى بود مشغول بود باكتساب صفات خوب چون توكّل و شوق و تسليم و مراقبت و انس و وجد و حالت و امّا آنچه نارى بود مشغول بود بافعال شيطانى چون فسق و فجور و حرص و شهوت و امثال آن چنان كه شيطان ناريست فعل او اين چيزها بود و اين شخص همان فعلها كند .
شخصى حكايت كرد كه يكى ازين قوم كه ايشان خود را اهل رضا و تسليم خوانند ، رفيق من شد درباديه و روزى از ايّام مرا گفت دوش لحظهء در خواب شدم فلان شخص بيامد دست بر پاى من نهاد ، بيدار شدم با خود گفتم اگر گويم چه مىكنى از رضا و تسليم بيرون رفته باشم خاموش بودم تا دست بالاتر آورد تا آن وقت كه زير جامه را بگشود و مقصود خود از من حاصل كرد و من او را از خود منع نكردم اين شخص او را گفت چون درش خاموش بودى امروز وى را چرا رسوا كردى ، صوفى گفت نه به روى تشنيع مىزنم معلوم تو مىكنم از رضا و تسليم خود كه تا چه غايتست ، و اين قوم گويند نشايد كه خداى را از بهر بهشت عبادت كنند يا از بيم دوزخ و اين قوم دعوى كنند كه صهيب از ايشان بود و گويند عمر گفت نيكو مرديست صهيب اگر از خدا نترسيدى گنه نكردى ، و گويند روايتست كه روز قيامت شخصى را بياورند و گويند خداى را از بهر چه پرستيدى گويد خدايا تو چيزى بيافريدى و آن را نام دوزخ كردى من عبادت تو از بيم دوزخ كردم خداى تعالى گويد اى فرشتگان من گواه باشيد كه من اين شخص را ايمن كردم از دوزخ ، و بهشت او را واجب كردم ، ديگرى را بيارند و گويند عبادت از بهر چه كردى گويد خدايا چيزى بيافريدى و آن را نام بهشت كردى و من عبادت تو بهر طمع بهشت كردم خداى تعالى گويد اى ملائكه بر من گواه باشيد